ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

زنی عاشق آنال سکس 97

من و دنیا باید صحبتامونو شروع می کردیم . حرفایی که جبار رو باید بیشتر به خماری می بردیم تا اون واسه رسیدن به من عطش بیشتری  نشون بده . من نمی دونستم این بازیها واسه چیه و چرا باید تا این حد بخواهیم که به خودمون فشار بیاریم . فکر کنم دنیا  یه چیزی می خواست . و می خواست که در مقابلش منو به اون بده . ولی هرچی بود واسه من مهم نبود . من فقط یه حال جدید می خواستم . یه حس و هوس جدیدی که بره توی کونم . و به خودم ثابت کنم که هنوزم از کون دادن لذت می برم . و شاید لذت دادن هم نوعی لذت بردن باشه که حس خوبی رو در آدم  بیدار می کنه . حسی که خیلی ها اونو نمی دونن و فقط در مورد کون دادن به جنبه درد اون فکر می کنن . اما من از روزی که با یه حس قشنگ شروع کردم دیگه نتونستم ازش دست بکشم . رفته بودم به دنیای خودم که دنیا با یه اشاره متوجه ام کرد که باید شروع کنم . من و دنیا نمایش و فیلم بازی کردنو شروع کردیم .کمی بلند حرف می زدیم .   
-اصلا واسه چی اومدیم این جا دنیا! بودیم خونه عشق و حا ل خودمونو می کردیم . به من چه مربوطه که جبار پولدار و دست و دل بازه . من نیومدم که این خوشگلی ها و این ساختمونای قشنگ و ثروت بقیه رو ببینم .
 -عزیزم جبار خان مرد خیلی خوبیه
-خب باشه .
  -اون از زنای مودب و خوشگل و خوش اندام خوشش میاد .
 -ببینم  نکنه می خواد منو بگیره . من که خودم شوهر دارم و تا حالا با مرد دیگه ای نبودم .
-عزیزم نمیگم حتما با یه مرد دیگه باش . اون بسته به نظر خودت داره . الان من و تو از لز کردن با هم چقدر حال می کنیم ؟!
 -خیلی زیاد
 -توهمون اول ناز داشتی و می گفتی که نه در شان ما دخترا نیست و این که دست  یک دختری به بدن دختر دیگه برسه زشته و خدا دخترا رو آفریده که در مسائل  جنسی و ارضا شدن اونا دست مردا بهشون بخوره . یواش یواش دیدی که این کار چقدر لذت بخشه و تونستی خودت روقانع کنی .. حالا هم همینه .
-من نمی تونم به شوهرم خیانت کنم . تو بهتر از هر کسی می دونی که من تا حالا فقط یه مرد در زندگی سکسی من بوده . و شوهرم اون قدر به من می رسه  که من دیگه نیازی ندارم .
 -آتنا تو حالا یک بار با این جبار باش .
-نه اصلا این حرفو نزن ..
 -تو رو به جون دوستی مون .
-من نمی تونم دیگه تو روی شوهرم نگاه کنم . یه حس بدی به من دست میده .عذاب وجدان و دو رو بودن .. زندگی منو نابود می کنه .نمی تونم سر بلند باشم . اون وقت از خودم خجالت می کشم . بذار خیلی راحت بهت بگم .. الان شوهرم وقتی که لختم می کنه تمام بدنمو لیس می زنه .. حتی تا جا داشته باشه سوراخ کونمو میکش می زنه .مثل بستنی اونومی خوره . بوش می کنه .. کاری می کنه که من با همون کون دادن راضی شم ولی کس منو هم طوری می کنه که فکر نکنم هیچ مردی بتونه زنشو این جوری راضی کنه   شاید یه دختر دوشیزه رو ببری پیش جبار ا ون دختر خیلی راحت بهش حال بده .. اصلا منو برای چی آوردی بیا بریم .
-عزیز دلم تو ببینش .. خیلی جتلمنه .. پس اجازه بده برم ببینم چه خبره اتنا !
یه چشمکی بهم زد .. خیلی لفتش می داد . من ندیده بودم یک زنی که بخواد کون بده و با رضایت هم واسه رسیدن به اون نقطه لحظه شماری کنه این قدر لفت دادن توکار باشه .
-آتنا ! اگه من با جبار بر گشتم اخم و تخم نکنی ها .. یه خورده در موردش فکر کن .. -ببین من می تونم باهاش هم صحبت شم ولی اون جوری که تو دوست داری نمی تونم باشم .
 -حالا هر کاری یک بار امتحانش موردی نداره .
 از در رفت بیرون . قبلا با هم قرار گذاشته بودیم که اگه همه چی ردیف بود به من علامت بده .. دیگه از کارش سر در نمی اوردم .  رفتم جلو آینه تمام قد . شاید در این لحظه جبار هم داشت منو می دید .ولی دیگه خیالم نبود . مانتومودر آورده بودم یه نگاهی به باسن بر جسته خودم انداختم .هرچند جین استرچ پام بود .  راست میگه دنیا نباید این قدر ساده و راحت خودمو در اختیار هر کسی قرار بدم . بذار مردا توکف کون من باشن . درسته این روزا کون ریخته شده ولی هر کونی که کون نیست . معلوم نبود دنیا چرا این قدر داره لفتش میده ...جبار و دنیا اومدن . یه کت و شلوار طوسی براق با یه کراوات چند رنگ خوشگل به چهره برنزه شده اون جذابیت خاصی داده بود . انتظار یه مردی رو داشتم با یه ردای بلند بلوچی یا عرب . ولی ظاهرا دنیا مخشو زده بود که حتی سنت خودشو هم زیر پا بذاره و متجدد بیاد پیش من .  می دونستم خیلی به خودش رسیده تا امروزی تر نشون بده . به موهای سرش ژل زده بود . اگه رنگ پوستش سفید می بود می تونست خیلی خوش تیپ تر از اینا باشه .. دستشو به طرف من دراز کرد . دست محکم و قدرتمندی داشت . داشتم به این فکر می کردم که این دست کپل های منو توچنگش بگیره .. فشارش بده و  بعد کونمو بازش کنه و اوووووففففف چه حالی میده .. دنیا .. دنیا .. آخه این قدر هم وقت تلف کنی ؟!
 دنیا : آتنا عزیزم اگه با من کاری نداری من برم .  دیگه شما دو تا روبا هم تنها می ذارم . جبار خان خیلی آقاست و مهمون نواز . اون حالا تمام کار هاشو گذاشته زمین به خاطر این که تو از سفرت لذت ببری تمام تلاششو می کنه . اون هر کی رو که من دوست داشته باشم دوستش داره .
 -دنیا کی بر می گردی ..
 -تماس  بگیر . هر وقت خواستی میام ..
اصلا از این که خودمو در اختیار جبار بذارم اضطرابی نداشتم . فقط با توجه به این که اون خیلی حریصانه نگام می کرد ومن براش شده بودم یک بت می خواستم طوری خودمو تسلیمش کنم که این بت نشکنه .. چه لذت بخشه بت کسی بودن . کنار من رو کاناپه نشست . کتشو در آورد .
-مشروب می خوری ؟
-اهل این بر نامه ها نیستم .... ادامه دارد ... نویسنده ..... ایرانی