ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خار تو , گل دیگران 45

هوشنگ واسه لحظاتی سکوت کرده بود . نمی دونست واسه ویدا چی بنویسه و چی بفرسته . -عزیزم اگه عکس کیر کلفتمو واست بفرستم دیگه هوس نمی کنی که بری زیر کیر شوهرت بخوابی . اون وقت  هر وقت کست بخاره میای سراغ من .. .. ویدا هم شجاعانه و درجا جوابشو داد که دوست دارم منو جلو شوهرم بکنی . چشاش همین جوری از حدقه درآد و حسرت بخوره که کاش جای تو بود . یا این که مثلا دستاشو ببندی و نشون بدی که داری به من تجاوز می کنی .. اون وقت از کسم همین جور آب بچکه .. هوشنگ هنوز گیج و مبهوت بود . یعنی امکان داره این کس  دیگه ای غیر از ویدا باشه ؟ ویدا حس کرد که وقتی تابوی قوی تری رو شکسته دیگه براش موردی  نداره که بخواد کارای ضعیف تری رو مثل سکس چت انجام بده . حالا خیلی راحت تر از گذشته می تونست با هوشنگ هم کلام شه . تصور فردا صبحو داشت که میره و در آغوش ناصر جا می گیره . هنوز یه روز نشده بود که عطش هوس یک بار دیگه اومد به سراغش . فکر نمی کرد طبعش تا به این اندازه گرم باشه . شاید هیجان تابو شکنی و این که می خواست باور کنه که از مرز این تابو گذشته اونو وادار کرده بود که تصمیم بگیره برای دومین روز پیاپی خودشو در اختیار ناصر قرار بده . هم نسبت به هوشنگ و هم نسبت به ناصر یه احساس خاصی رو پیدا کرده بود .. یه حالتی که می شد گفت شوهرش هم دراین وضعیت مشترکه با اوناست و این که  دوست داشت اون تنها زن زندگی اون سه مرد باشه که دارن باهاش حال می کنن . حالا چه کلامی و چه عملی . یعنی اگه متوجه می شد که کس دیگه ای غیر اون با  هوشنگ گفتگوی سکسی می کنه ناراحت می شد . ویدا خودشو کاملا برهنه کرد .. کف دستاشو به دیوار چسبوند و باسنشو داد عقب ویه استیل سگی و قمبلی گرفت ..  در حالت های مختلف چند عکس از خودش گرفت . در یه حالت پاهاشو به دو طرف باز کرد تا قالب کس کوچولو ش ولبه های به هم چسبیده اون به خوبی مشخص شه  بایه خط نازکی که اونا رو رو هم قرار می داد . خودش از این عکس کس لذت می برد .  ویدا به دنبال ردیف کردن عکساش بود .. دید که هوشنگ معطل شده پیام داد و عذر خواست .. چند تا از عکساشو انتخاب کرد و پس از ردیف کردن اونا .. همه شونو واسه هوشنگ فرستاد .  التهاب این لحظات رو به امید رسیدن صبح فردا سپری می کرد .. هوشنگ دیگه تعجبش به اوج رسیده بود  کیرش در حال ترکیدن بود . چاره ای نداشت جز این که با هاش ور بره و سریع آبشو خالی کنه . -
 لعنتی من چرا این جوری شدم  این آب باید توی کس یا کون زنی خالی می شد یا حداقل رو سینه هاش ..
 واسه این که کم نیاره دو سه تا از عکسای کیرشو واسه ویدا فرستاد .. زن یادش اومد که ناصر بهش گفته که اگه میاد پیام بده ولی با این حال اینو هم گفته بود که منتظرش می مونه .. دلش طاقت نگرفت خواست مطمئنش کنه که میاد .. یه پیام هم واسش داد .
-عزیزم به  یه شرط میام که منو زود ولم کنی و هر جوری که دلم خواست باهام حال کنی .. اگه پیام منوگرفتی جواب بده ..
چند دقیقه بعد این پیامو ازش گرفت ..
- از همین حالا تا فردا صبح کیرموبه یاد تو شق نگه می دارم . غلام حلقه به گوشتم.. لبخندی رو لبای ویدا نشست و زیر لب زمزمه کرد ..
-همه مردا میشن غلام حلقه به گوش ما زنا ولی این ماییم که زیر کیر اونا می خوابیم. ..
ویدا به عکسای کیر هوشنگ خیرشده بود .  از کیر شوهرش درشت تر و از کیر ناصر ریز تر نشون می داد . ولی زیاد واسش فرقی نمی کرد . اون به دنبال تنوع بود . به این که یه هیجان تازه ای زندگی اونو ازیکنواختی در بیاره و کاری رو که رامین نمی تونه انجام بده اونا انجامش بدن ..
 -ویدا چه طور یود ..
-عالی بود هوشنگ . بهتر از این نمی شد و نمیشه ..
-اگه تو بخوای همه چی میشه .
-من چی رو بخوام .
-که یه روزی تو رو بکنم..
-اوووووففففف .. کی میای ..من که آرزومه . از ته دل اینو می خوام .
 -جدی میگی ؟ .
ویدا نمی دونست چی بگه . اگه هوشنگ اینا رو راست گفته باشه چی ؟ یه لحظه به این فکر می کرد که نکنه هوشنگ عکسا رو به خواهرش هما نشون بده و اونم به ماندانا بگه که خواهر شوهرش این عکسا رو فرستاده .. اون که از صورت عکسی نفرستاده بود ولی احتمالا ماندانا متوجه حالت اندامش میشه . نمیشه دروغ گفت ولی این که برادری بخواد عکسا ی سکسی رو نشون خواهرش بده دیگه بعیده . شب هوشنگ و ویدا با رد و بدل کردن حرفای سکسی به نیمه رسید . زن خیلی زود خداحافظی کرد تا شاداب از خواب پا شه و بره به سمت معشوقش  وقتی که بیدارشد دیگه اون استرس روز گذشته رو نداشت . بعد از رفتن شوهرش یه دوشی گرفت و حس کرد با یه آرایش مختصر خیلی زیبا تر از اونی میشه که بخواد با وسواس دو ساعت جلو آینه وقتشو بگیره و آخرشم با یه آرایش شیطانی شبیه به عروسکای خیمه شب بازی بشه . این بار یه ساپورت صورتی شیک و یه مانتوی کوتاه تنش کرد . فقط در فاصله پیاده شدن از ماشین این تیپش مشخص بود . موهاشو پشت سرش جمع کرده و مدل ساده ای بهش داده و حس کرد که با کشش بیشتر ابروها جذاب تر میشه  . یه دستی هم به زیر سوتین و سینه هاش زد و اونا رو آورد بالاتر و تنظیمشون کرد . ... ادامه دارد .... نویسنده .... ایرانی