ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

.بدن بد بوی دختر عمه 1

از همون روزی که شنیدم دختر عمه من و شوهرش می خوان بیان طبقه اول خوونه مون و به اصطلاح مستاجرمون بشن از خوشحالی توی پوستم نمی گنجیدم .  خیلی دوست داشتم با اون حال کنم  .  شیوا یک سالی رو ازم کوچیک تر بود . از بس دوست دختر داشتم حال و حوصله از دواج رونداشتم که مثلا از شیوا خواستگاری کنم . اون بیست و دو سالش بود که از دواج کرد و منم تازه لیسانسمو گرفته بودم و دبیر ریاضی بودم . خواهرم که از دواج کرده بود من و پدر و مادرم دیگه سه تایی با هم زندگی می کردیم . راستش اولش دوست نداشتن که شیوا بیاد این جا ولی از اون جایی که پدرم خواهرشو خیلی دوست داشت رضایت داد که شیوا و شوهرش که بازاری بود بیان و با ما زندگی کنن . شوهره یه شش هفت سالی رو بزرگتر از زنش بود و همچین قیافه درست و حسابی هم نداشت . من فقط  اون وقتی که تازه رفته بودم دبیرستان و شیوا هم سال سوم راهنمایی درس می خوند یه بار بوسیدمش .. اون مقاومتی نکرده بود ولی همین که خواستم دستمو برسونم به جا های دیگه اش از دستم در رفت .. بعد از اون هم هر کاری کردم که یه جوری بتونم خودم بهش بچسبونم نشد که نشد . با این که خیلی هم  به دردش می خوردم در نصب ویندوز و بر نامه های کامپیوتری و از این حرفا .. خلاصه خیلی دلم می خواست حالا که کارش تموم شده و از خط خارج شده یه جورایی باهاش حال کنم . شوهرش کمال هم صبح که می رفت سر کار تا  شب بر نمی گشت . ولی من هفته ای 3 روز تدریس داشتم  به صورت فشرده و با جمعه چهار روزش بیکار بودم . شاگرد خصوصی هم نگرفته بودم تا ببینم تکلیفم با این دختر عمه ام چی میشه . خیلی دوست داشتم هر طوری شده قاپشو بدزدم . می دونستم اون داستانهای سکسی می خونه .. البته می خوند . قبل از از دواجشو میگم ..ولی بی انصاف انگاری ازم می ترسید . حق هم داشت آوازه من بد در رفته بود . چون به شوهر دار و بی شوهر رحم نمی کردم و اگه یه چراغ سبزی از یکی می دیدم تا از خط قرمزش رد نمی شدم ول نمی کردم .پدرم هم یک شرکت  ساختمانی داشت  که مدیر و مسئول بیشتر کاراش بود .. و مادرم به عنوان یکی از منشی هاش تا دو سه ساعت بعد از ظهر می رفت کمکش . البته پدرم به کمک اون نیاز نداشت و مادر فقط از این می ترسید که یه وقتی زنای شرکت تورش نکنن . اون ساعتی هم که مادر بر می گشت دیگه پدر و چند تا مرد توی شرکت می موندند و به کارای عقب مونده می رسیدند . با این حساب من فرصت زیادی داشتم که با شیوا توی خونه تنها باشم  از این نظر کبکم خروس می خوند . شیوا خیلی خوشگل شده بود . چهره اش از اون حالت دخترونه در اومده بود و یه تیپ زنونه پیدا کرده بود . اندامش هم کمی تپل تر شده بود و نشون می داد که سینه ها و کونش رشد خوبی پیدا کرده .. فقط نمی دونم چرا تازگی  ها با این که از عطر ملایم و هوس انگیزی استفاده می کرد ولی این بو با بوی عرق تنش قاطی می شد . انگار که اهمیتی نمی داد .اون قبلا این حالتا رو نداشت . شاید کار و زندگی و رسیدگی به امور خونه فرصتی واسش نذاشته بود که زیاد دوش بگیره . گاهی هم یه متلک هایی بهش مینداختم که فکر کنم متوجهش می شد .. ولی یه جواب هایی هم بهم می داد که منو از رو می برد . البته در واقع از رو که نمی رفتم چون می دونستم که اون در این بازی کلامی شریک من شده . مثلا بهش می گفتم شیوا جون اگه مشکل سخت افزاری و نرم افزاری داری  بیا من دست کاریش کنم .. اونم خبری شوهرش می گفت که کمال هست و هر وقت لازم باشه دستکاری می کنه .. در حالی که می دونستم شوهرش چیزی از کامپیوتر حالیش نمی شه .. خیلی د لم می خواست یه نفوذی به اتاق خوابشون داشته باشم .. ولی راهی نداشت .. یه شب که پدر و مادرم رفته بودن به مهمونی فضولیم گل کرده بود .. رفتم پشت در پذیرایی شون خبری نبود .. پنجره اتاق خوابشون هم که حالتی داشت که نمی شد روش سوار شد و اگه می خواستم دید بزنم دیگه خیلی تابلو می شد . فقط یه سر و صداهایی رو شنیدم که انگار دو تایی شون داشتن دعوا میفتادند . بد جوری دلم می خواست بفهمم چی به چیه . پنجره هم  باز بود . اگه فاصله خودمو با پنجره کم می کردم حداقل می تونستم صدای اونا رو بشنوم . یه چهار پایه آوردم و رفتم بالا . طوری که سرم زیر پنجره قرار داشته باشه . خطری نداشت . چون  در اون سمت این پنجره واسه اونا هم از زمین ارتفاع داشت ..
شیوا : بهت میگم بلیسش ... می خوام حال کنی ..
-شیوا حالم داره به هم می خوره .. از وقتی که از دواج کردیم همینه ..
-خیلی دلت بخواد .. این همه خواستگارو ول کردم و به تو بله گفتم ..
 -آخه شوره ..
-آخخخخخخ زود باش .. تنمو بلیس .. نشون بده که چقدر دوستم داری . عرق تنمو بخور .دوست دارم شوهرم این جوری با هام حال کنه ..
کمال : خسته شدم .شیوا : نشد که یک بار هم به من حال درست و حسابی بدی . همیشه هم منو توی خماری گذاشتی .. کمال : تو به کی میگی .. .. ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی