ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خجالتی نباش دختر!

مونا  و سیما اون شب به بهانه درس خوندن رفتن به خونه سیما .. خونواده سیما رفته بودند  اطراف شهر خونه پدر بزرگ سیما و از اون جایی که آپارتمانشون در یک مسکونی امن قرار داشت و دیگه به علاقه مندی دخترشون به درس آگاه بودند  با آسودگی خاطر دخترشون و  دوستش مونا روتنها گذاشتن . ..  دخترا از بعد از ظهر پنجشنبه تنها بودند . سیما اهل حال و دوست پسر گرفتن های متعدد و تماشای فیلمهای پورنو و خوندن داستانهای سکسی بود ... در حالی که  مونا نه تنها هنوز تجربه سکس با پسری رو نداشت بلکه دوست پسر هم نداشته و فیلم سکسی هم ندیده بود .. فقط یکی دوبار داستانهای سکسی خونده بود که جز خود ار ضایی کار دیگه ای از  دستش بر نمیومد .  بعد از ظهر نشستند یکسره فقط فیلمهای پور نو رو دیدن . سیما با این که بار ها خودشو در اختیار پسرا گذاشته با وجود دختر بودن از سکس لذت زیادی می برد خودشو به آرومی روی تخت می مالید و مونا هم از خجالت نمی دونست چیکار کنه . هم از سیما خجالت می کشید و هم از خودش .. چون چهره اش به خوبی نشون می داد که در شرایطی بحرانی قرار داره . سیما فقط فیلمهایی رو نشون می داد که از آنال سکس می گفت .طوری شده بود که مونایی که قبلا حرفای  بالای 18 نمی زد دیگه بی خیال شده بود . برای اون سیما شده بود یک شخصیت رویایی . کسی که نترسه . و گستاخی خاصی در سکس با پسرا داره .
 - سیما اینا که همش دارن کون میدن .. چه جوریه ؟
-من همه مدل فیلم دارم . ما باید تا می تونیم حال کنیم و مراقب باشیم که دختری خودمونو هم حفظ کنیم . الان دوشیزه ها به زور واسشون  خواستگار میاد چه برسه به اونایی که دختر نباشن . ولی گاه که شرایطش باشه از اون فیلمها هم می بینم .. چت شده مونا .. الان دو ساله بهت میگم که بیا و با من همراه شو . امروزم نمی خواستی بیای  -نه من می ترسم .
 -ترس چیه . نیاز آدمو وادار به هر کاری می کنه . الان من طوری اعتماد خونواده مو جلب کردم که حتی حاضرن یک هفته هم منو تنها به حال خودم بذارن . حرفاشونو گوش میدم .  دختر سر به زیری هستم . همیشه سرم تو کتابه . پیش اونا و فامیلا حجابمو حفظ می کنم . به موقعش کار خودمو هم می کنم . تو باید یک روان شناس خوب باشی . مونا از این سو به اون سو می رفت . رفت دستشویی تا با خودش ور بره . به سینه هاش دست می زد .. رو کسش دست می کشید .. .. وقتی بر گشت به سیما گفت راستی راستی امشب می خوای توی بغل بهروز بخوابی و اون هر کاری که دوست داره باهات بکنه ؟
-هر کاری که نه . فقط کسمو نمی کنه .. ببین بهت گفته بودم که اگه دوست داری من بهش بگم یکی از دوستاشو بیاره و تو قبول نکردی .. گفتی همون که فیلم می بینی کفایت می کنه . آخه فیلم خشک و خالی که بعدش آدم نره زیر کیر یه پسری یا بدنش توسط اون دست مالی نشه به چه درد می خوره ؟!
سیما و مونا روی تخت اتاق خواب پدر و مادر سیما بودند .. و قرار بود  که وقتی که بهروز اومد مونا بره به اتاق سیما ..
سیما : مونا جون اگه دوست داشته باشی وقتی که  بهروز اومد و باهام مشغول شد من درو باز می ذارم تو ما رومخفیانه  ببین .. میگم اگرم دوست داشتی من به بهروز میگم هوای تو رو داشته باشه ..  
-نه می ترسم . زشته . عادت ندارم . اون که دوست پسر توست  .
سیما : ای بابا رفاقت که این حرفا رو نداره .
 -نه من نبستم ..
بهروز اومد .. از اندام لاغر و فانتزی مونا خوشش اومد ولی وقتی که سیما جریانو بهش گفت بی خیالش شد .  اما گاه یه تیکه هایی مینداخت . مونا رفت به اتاق سیما .. سیما و بهروز کاملا بر هنه شدند .. این بار دومی بود که بهروز و سیما  به این صورت با هم بودند . سیما مخصوصا طوری صداشو بالا می برد که  مونا رو وسوسه کنه . مونا طاقت نیاورد .. از گوشه در شاهد بود که چه جوری بهروز دستاشو به سینه های سیما می مالونه .. لباشو می بوسه .. شونه هاشو کمرشو مالش میده و بعد از یه روغن مالی کیرشو محکم به سوراخ کون دوستش فشار میده و در حالی که کف دستشو روی کسش گذاشته کیرو فرو می کنه توی کونش .. و هم شاهد اون بود که دستاشو رو سینه های  سیما قرار داد و آروم چنگشون می گرفت ..
-سیما روز به روز تپل تر میشی ..
 مونا شل شده بود .. سیما جیغ می کشید .. انگشتای بهروز روی کس سیما کار می کرد طوری که سیما همش می گفت بیشتر بیشتر کونمو جرش بده ... و مونا با حسرت به صحنه نگاه می کرد . با این که از درد کون وحشت داشت ولی یواش یواش حسرت اینو می خورد که چرا موافقت نکرده که بهروز دوستشو بیاره .. بدون این که بدونه در چه شرایطی قرار داره به دیوار تکیه داد و چشاشو بست .. زمانی به خودش اومد که دید روی تخت قرار داره و بهروز داره لختش می کنه . از ترس جیغی کشید
-نههههههه نهههههههه داری چیکار می کنی ..
سیما  : نترس من این جا مراقبت هستم . من می دونم دوای دردت چیه . تو ازحال رفته بودی . فقط یک کیر کلفت حالت رو جا میاره من که دارم دوست پسرمو در اختیارت می ذارم تا این حد ناراحت نیستم تو داری غصه چی رو می خوری ؟ انگار اولین دختری باشه که داره کون میده .
 مونا حالا  کاملا بیدار بود .  هیکل درشت و بهروز اونو وسوسه کرده بود .. اون سال اول دانشگاه بود و از هر دوی این دخترا که دبیرستانی بودن بزرگ تر بود . بهروز که حسابی با بدن سیما حال کرده بود بدن ریزه میزه مونا رو هم خیلی با حال می دید . می دونست دخترایی که اولین باره که سکس می کنن چه شور و حالی دارن . از جیغ زدنها و واکنش اونا خوشش میومد .. از خوردن کسشون .. از میک زدن سینه هاشون . به هر جای بدنشون که دست می مالیدی انگار همون جا نقطه اوج هوسشون بود . نگاهشو به سینه کوچولوی مونا دوخته بود و به این فکر می کرد که این سینه ها با چند بار دست خوردن درشت میشه و کلا خود مونا آمادگی اینو داره که خوش اندام شه . کس مونا اسیر لبان بهروز شده بود . مونا در تمام قسمتای تنش احساس بی حسی می کرد .. بعد بهروز شروع کرد به خوردن سینه هاش .. مونا اصلا نفهمیده بود کی و چه جوری لخت شده .. . بهروز داشت سوراخ کون اونو می لیسید . مونا خجالت کشید .. کونش توسط انگشتای بهروز کرم مالی شد .. وقتی سر کیر بهروز رو روی سوراخ کونش حس کردمتوجه  دردشدیدی در همون ناحیه شد تا رفت دهنشو باز کنه سیما خودشو به اون رسوند شروع کرد به بوسیدن و میک زدن لباش  .. بهروز هم که استاد گاییدن کون بود یواش یوتش چند بار در همون قسمت  کیرشو بدون فشار به سر مقعد مونا می مالوند و می کشید عقب تا این که حس کرد کمی جا باز کرده .. قسمتی از سر کیر و بعدتمام  سر کیر هم فرو رفت توی کون . دستای بهروز رو سینه های مونا قرار داشت . پسر شکمشو  به پشت دختر چسبونده بود .. با کف دستش با روی کس مونا بازی می کرد ... کیرشو کمی جلو تر فرستاد می دونست بیشتر از چهار پنج سانت نمی تونه وارد کونش شه . همونشو هم با لذت به طرف جلو و عقب می کشید .. مونا حس کرد که تمام بدنش داره می لرزه .. تمام بدنش یه حالت قلقلکی پیدا کرده  .. کسش از حالت غلیظ به یه وضعیت رقیق رسیده .. با این که از درد پنجه هاشو به روی تشک می فشرد بازم دوست داشت سکس کنه بهروز آب کیرشو ریخت توی کون مونا . ... پسر   تا صبح هر دو تا دخترو بار ها و بار ها از کون کرد و آخر کار مونا و سیما هر کدوم سرشونو گذاشتن یه طرف سینه بهروز و خوابیدند .. روز بعد همین عملیات با فشار کمتری تکرار شد . وقتی که بهروز رفت سیما از مونا پرسید حالا چه طوری ؟!
 -کونم یه کمی درد می کنه ولی فکر می کنم این یه روزه بهترین روز عمرم بود .. حالا بهروز که نیست بیا به عشق اون و به فانتزی اون و تمام پسرای دنیا با هم لز  کتیم .. تو دستتو بذار روی کسم و منم دستمو می ذارم لای پات .. هر کاری که دوست داری و می دونی باهاش حال می کنی همونو رو من انجام بده و منم سعی می کنم تا می تونم بهت حال بدم. با هم حال می کنیم به عشق پسرا .. پایان ... نویسنده ... ایرانی