ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

مردان مجرد , زنان متاهل 59

طرز ساخت اتاقا به گونه ای بود که دو تا در داشت . یکی از این در ها به اتاق بغلی باز می شد .. و یکی هم به سالن اصلی پذیرایی یا راهرویی که ازش برای خروج از اتاق و رسیدن به پذیرایی و رفتن به طبقه بالاتر استفاده می شد . هر زوجی هم دو تا کلید داشتند .. فقط کلید  دری رو که به سمت بیرون باز می شد . اون در مرز بین اتاقا به صورت عادی بسته شده قفل نمی شد . فرزین و  افشین با  یکی از این زوجا هماهنگ کرده و فرزین جاشو داد به اون زوج که خودش بیاد و در اتاق مجاور افشین قرار بگیره . چون اتاقها به صورت تصادفی و پس از قرعه کشی در اختیار حاضرین قرار گرفت .. انگار جمعیت احساس خستگی نمی کردند . چون فکر می کردند اگه زمان از دستشون در ره و وقت رو تلف کنن سرشون کلاه میره . برای همین خیلی هیجان زده و آتیشی بودند .
بنفشه : فرزین بیا بریم . هر جا که دوست داری بریم .
 مهناز رفت توی اتاق دراز کشید .  کمی خسته بود . با این که عاشق حال کردن بود ولی اگه بیش از اندازه  خواب آلود می بود سکس به اون نمی چسبید . از طرفی این اطمینان خاطر رو داشت که وقتی بر گردن این افشین بازم به اون می رسه و هواشو داره . وقتی که شوهر به اون خوبی داشت که حتی کیر افشین رو می گرفت و فرو می کرد توی کس زنش دیگه از این بالاتر چی می خواست . اون قدر همچین شوهری رو می دونست و می دونست که کمتر مردی پیدا میشه که تا این حد همسرش رو دوست داسته باشه . هر چند می دونست شوهرش جمشید به خاطر خودشم می کنه . چون اون از این که یکی دیگه زنشو جلو چشاش بکنه لذت می بره ...  
فرزین و بنفشه از پله های طبقه همکف به طرف طبقه بعد رفتن بالا .. اون جا هم تقریبا همین وسعت رو داشت و فضاش با این که مفرش  بود ولی اون جور اتاق نداشت و تعاد اتاقها کم بود ولی گوشه و کنار های دنجی داشت که راحت می شد سکس کرد و حالت تالاری رو داشت که جمعیت بیشتری رو نسبت به طبقه پایین تر در خودش جای می داد . افشین به دنبال اونا به راه افتاد .. دیگه باید می رفت و می دید که چیکار می تونه بکنه . با این که از دیدن زنش در آغوش دیگران احساس ناراحتی می کرد ولی این ناراحتی دو چندان می شد اگه اونو نزدیکی خودش احساس نمی کرد . این  جوری همین که می دید بنفشه سایه اونو رو سرش احساس می کنه بازم براش غنیمت بود . افشین به این فکر می کرد که وقتی بخواد در یه حالت دو به یک زنشو بکنه اول بکنه توی کسش یا توی  کونش ؟. براش اینش مهم نبود . نمی دونست که آیا طاقت دیدن کیر مرد د یگه ای رو در بدن زنش داره یا نه .. واسه لحظاتی به این فکر کرد که خودش چگونه تونسته به خودش این اجازه رو بده که بره و با زنای دیگه باشه . حتما بنفشه خیلی عذاب کشیده .. ولی بازم به خودش گفت عیبی نداره . من یک مرد هستم فرستنده ام ولی زن یک گیرنده هست .. خنده اش گرفته بود از این توجیه خودش . یه گوشه ای پنهون شد . چون هر چند لحظه در میون بنفشه سرشو بر می گردوند عقب تا ببینه کسی اونو می بینه یا نه . جالب این جا بود که انگاری جز اونا کسی به قسمت بالا و طبقه بالاتر نیومده بود .
 بنفشه : خوب در رفتیم . نمی دونم چرا اصلا از نگاههای هیز این  افشین خوشم نمیاد ..
فرزین : بنفشه جون اتفاقا اون پسر خیلی ماه و دوست داشتنیه ..
بنفشه : چقدر دلم یک سکس داغ می خواد ..
فرزین : فقط باید یادمون باشه که ما می تونیم با هر کی که این جا هست سکس کنیم .
-ولی من دوست ندارم افشین منو بکنه .
 -چرا  این قدر حساسیت داری  . الان زنایی که این جا هستند این قدر به شوهراشون حساسیت ندارن که تو به یک مرد غریبه حساسی .. مگه اون قبلا خیلی اذیتت کرده ؟
 -نه اصلا اینا نیست ..
اونا وارد یه اتاق کوچیکی شدند که  در نداشت .. افشین بیرون اتاق سنگر گرفت و می خواست ببینه که فرزین چیکار می کنه ...
 دو تا آینه تمام قد هم دو طرف اتاق قرار داشت .. معلوم نبود فریده با این پول ها و دلار های باد آورده اش چقدر هزینه های الکی کرده !
 بنفشه : آخخخخخخخخخ فرزین .. فرزین .. من خیلی هوس دارم . چقدر دلم توی ماشین کیر می خواست ..
-من که بهت داده بودم ..
-دوست داشتم توی کسم بره ..ولی ..
-آره می دونم چی می خوای بگی . از افشین می ترسیدی .. باید این ترست بریزه ..
-یه وقتی صداش نکنی ها ..
-نه .. تو که خودت دیدی اون دنبالمون نیومد .اون و مهناز الان دارن خوش می گذرونن  ..
 فرزین کمر بنفشه رو گرفت و اونو در همون حالت ایستاده از پشت به جلوی بدنش چسبوند .. در همین لحظه افشین شوهر بنفشه هم وارد شد .
-خوب موقعی رسیدم بچه ها . مهناز خوابید .. خوب شد پیداتون کردم .
 افشین در جا طاقباز کرد ..
افشین : فرزین جون بخوابونش رو کیرم . می کنم توی کسش و تو هم از پشت بکن توی کونش .. بی خبالی رو عشق است . عشق و حال و صفا رو عشقش است ..
 اگه به بنفشه کارد می زدی خونش در نمیومد ... ادامه دارد ..نویسنده ... ایرانی 

2 نظرات:

دلفین گفت...

عالی بود دادش

ایرانی گفت...

دستت درد نکنه دلفین جان .. روز خوش ... ایرانی