ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خانواده خوش خیال 113

ارسلان : دیدی من گفتم به این پسره اصلا نمیشه اعتماد کرد .. تو می گفتی اونو  بیارم پیش خودم خرید و فروش اموال  منقول و غیر منقول و چیزای دیگه ..
فرخ لقا : عوضش اون جوری دیگه این استرس ها رو نداشتیم ..
 -ولی به جای کاسبی همش باید در پی این مسئله می بودم که آقا چیکار می کنه . سر و گوشش کجا می جنبه و چه غلطی می کنه ! تو خیلی لوسش کردی فرخ لقا . گفتی یه دونه پسره و هر چی می خواد واسش فراهم کردی . اگه همون روز که متوجه شدی دوست دختر گرفته می زدی توی سرش دیگه همچین وضعیتی نمی داشتیم . ولی تو نخواستی قبول کنی که باید دمشو قیچی کنی .. چند تا بارش کردی ولی سر آخر چی گفتی ؟ تو یک زن مذهبی اومدی این حرفا رو تحویلم دادی که مرد من نشستم بر رسی کردم و دیدم که حالا جامعه طوری شده که دخترا و پسرا با هم چت می کنن و تلفن می زنن و از این حرفا .. و این خوبیش اینه که این جوری تخلیه میشن . دیگه از همدیگه یک بت نمی سازن . یه مدت که بگذره همه چی فراموش میشه . حالا نتیجه شو داریم می بینیم . چی فراموش شده . بیا و ببین . این پسر روز به روز داره هوسباز تر میشه . تو هم فقط بلدی دعاش کنی . تسبیح بزنی . اینا چه به دردت و به درد من و پسرت می  خوره . امیرمیره شکم یکی رو بالا میاره و باید همونو بگیره . حالا به درک .. اما اگه عروسمون یه دختر بد باشه چی ؟
 فرخ لقا : بس کن ارسلان . دیوونه ام کزدی . چرا همه کاسه کوزه ها رو سر من می شکنی . من یک زنم . تو که باباش بودی و باید بیشتر به یه دونه پسرت توجه می داشتی می رفتی دنبال تفریح و عیش و نوشت . هیچوقت نشستی چهار کلام حرف درست و حسابی با این پسرت زدی ؟ نشستی ببینی مشکلاتش چیه ؟
 ارسلان : یک مرد , جنس خراب مرد رو می شناسه . ولی اون می تونست با صحبتای تو آروم تر شه . سر به زیر شه ..
 - از دست تو دق اومدم من . آخرشم کار خودمه . ..
امیر همچنان فیروزه رو به توپ بسته بود .. سروش در حالی پاهای زنش سپیده رو انداخته بود رو شونه هاش و کیرشو به سمت جلو و انتهای کس پرت می کرد گفت ببینم این موبایل که این گوشه افتاده و چراغش خاموش و روشن میشه  مال کیه ؟ .. 
-نمی دونم .. آها مال امیره .. یه وقت گوشی رو نگیری ها ... برو بده به این پسره ببینه کی واسش زنگ زده . طفلک خیلی هم نگران بود از این که پدرش گیر  نده و نگه که چرا محل کار قبلی ات رو ول کردی ..
سروش : ما چیکار به کار مردم داریم . اونا خودشون می دونن و خودشون .ربطی به ما نداره .
 سروش گوشی رو به امیر رسوند ...
 سروش : امیر خان خوب داری حال می کنی .. فقط یادت باشه صبح یه سری کارایی داریم که باید این جا انجام بدی . رانندگی به جای خود .. باغبونی و امور فنی و سیمکشی و ...
 امیر نمی فهمید که سروش چی داره میگه .. ولی همینو می دونست که صبح تا غروبو باید در همین جا سر کنه و مگه زنا می ذارن که اون رو کارای متفرقه غیر کس و کون کردن وقت تلف کنه ؟ واسه همین خیالش نبود که سروش چی داره میگه ... سروش با دقت به کون فیروزه نگاه می کرد و کیر امیر که می رفت به ته کسش و برمی گشت . به خودش گفت بی خود نیست که این پسره دلشو نداره که از رو کونش پا شه ... امیر در میان صدای ساز و آواز گوشی رو بر داشت و یک زنگی به خونه زد  -الو مامان کاری داشتی ؟
فرخ لقا : کجایی پسر چرا گوشی رو نمی گیری . پدر نگران توست . میگه کار به اون خوبی رو چرا ولش کردی ..
 -مامان اون جا زیاد حقوق نمی دادند .کارش همش سر پایی بود . ولی این جا کار نشستنی  هم داره . تنوع داره . در آمدش چند برابره ..
 -کارش چی هست ..
-من راننده اختصاصی یه خونه بزرگ و پرجمعیت خونوادگی شدم . امور داخلی خونه رو هم تا بتونم انجام میدم . تازه چند ساعته مشغول شدم .
 -این صدای ساز و آواز و ترانه چیه .. این جا  مهمونی و جشنیه ؟
 -نه مامان . ما که نمی تونیم به مردم گیر بدیم . الان اون شیخ عمامه دارش کلی ساز و آواز گوش می کنه . تو  مامان گلم انگار هنوز در عصر تولد جنتی زندگی می کنی .. -وااااایییییی پسرم .. از این حرفا نزن . میگن تلفنا کنترل شده هست .. ..
 سروش یه نگاه دیگه ای به کون فیروزه انداخت و گفت امیر جان اگه کار داری من بقیه کارت رو ادامه بدم ..
-نه آقای خوش خیال من الان صحبتام تموم میشه ..
سروش : همسرم خوش خیاله ...
 فرخ لقا : این صدای کی بود ..
-یکی از صاحب کارام ..
 -برو به کارت برس عزیزم ....
فرخ لقا با این که کمی آروم گرفته بود حس کرد که یه کاسه ای باید زیر نیم کاسه باشه . اون تصمیم داشت که بدون این که به امیر بگه فردا رو بره تحقیق .. یه فکرایی تو سرش داشت ... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی 

2 نظرات:

دلفین گفت...

داداشم سلام تو یکی از داستانهای قبلی نظر دادم نمیدونم رسید دستت یانه وی داستانها همه عالی بود گل کاشتی دادشم دمت گرم

ایرانی گفت...

با درود به داداش دلفین عزیز بله نظر رسیده بود و من منتشر کردم و جواب دادم . دست گلت درد نکنه که همراه منی . موفق باشی ... ایرانی