ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

فرار از رویا 2

در همین لحظه خاله یه تکونی خورد و من دیگه فوری خودمو جمع کردم و سرمو بر گردوندم سمت دیگه . شاید اگه قبلا بدون هیجان به کون خاله نگاه می کردم این قدر دستپاچه نمی شدم ولی نمی دونم چرا حالت یه دزدی رو داشتم که فکر می کردم الان گیر می افتم . الان خاله بیدار میشه و به من نگاه می کنه . متوجه میشه که من هیجان زده شدم و از این حرفا .. با این حال من خوابم نبرد . خیلی مراقب بودم که اون متوجه نشه . خوبی کار در این بود که  خاله عادت داشت به دمر بخوابه  .. یا به پهلوی راست و سمت چپش هم باز باشه .. یعنی منتها الیه قسمت چپ تخت و منم کنارش به همون حالت می خوابیدم و نگاش می کردم . اگه روشو به سمت من بر می گردوند خوابش نمی برد و احساس خفگی می کرد .. چقدر دلم می خواست اون شورتشو پایین می کشیدم و کل قالب کون خوشگلشو می دیدم . جوووووووون .. چه حالی می داد . کیرمو حالا به تخت می مالوندم .. دلم می خواست بدونم که اون خوابه یا نه .. سرمو به کونش نزدیک کردم . طوری که بینی من به کونش تماس نداشته باشه .. اووووووفففففف چه بوی خوشی می داد . بوی صابون .. بوی طراوت .. چه پوست لطیفی داشت . بیشتر قسمتای قاچای کونش مشخص بود . زیر نور چراغ خواب بنفش ملایم چقدر این کون زیبا و حشری کننده بود . فقط اون قسمت مثلث شکل شورت روی سوراخ کونشو پوشونده بود .. کاش جای سوراخ  این کون الان لخت بود و من می تونستم جفت لبامو می ذاشتم رو سوراخش . ]چقدر دلم می خواست کیرمو می مالوندم به کون رویا جون . ولی اون به من اعتماد داشت . اصلا به این چیزا فکر نمی کرد .. شوهر خاله ام چطور می تونست زنشو چند روز تنها بذاره بره ماموریت . هر جا ماموریت سخت بود قبول می کرد و می رفت .. ولی من از فالگوش وایسادن پای صحبتای مامان و بابا فهمیدم که اون احتمالا در یکی از شهر های اطراف یک زنی رو نشون کرده که خاله هنوز خبر نداره .. و اکثرا یا مرخصی می گیره میره اونجا یا این که برای خودش جور کرده که هر چند وقت در میون بره و در اونجا فعالیت کنه . از اون کله گنده های ارتش هم بود و خیلی کارا از دستش بر میومد . به درک هر قدر که دلش می خواست و می خواد بره ماموریت . من دیگه باید سعی کنم هر کاری رو که خاله  می خواست و بهم ماموریت می داد به خوبی انجامش بدم تا در کنار اون بمونم  . وقتی بهم می گفت که زیپ پیر هنشو بکشم بالا .. اووووووففففف دلم می خواست همونجا کمرشو بغل بزنم و کیرمو محکم به کونش فشار بدم .. چه کمر پری داشت و چه سر شونه هایی .. وقتی شوهر خاله ام خونه بود واسه رفتنش به ماموریت ساعت شماری می کردم .. واون روزایی رو که پیش خاله بودم و شوهرش بود ماموریت واسه این که کی شب می رسه و من می تونم پیشش دراز بکشم دقیقه شماری می کردم . اون روزا تصور ذهنی خاصی نداشتم از این که بخوام کسشو بکنم ولی همش این تصورو داشتم که دارم کیرمو فرو می کنم توی سوراخ کونش . دوست نداشتم تابستون و فصل گرما تموم شه . گاهی می رفتم دستشویی و با این تصور که دارم با اون سکس می کنم و بهم میگه  بذار تو کونم و جیغ می کشه میگه من فقط دوست دارم تو منو بکنی جلق می زدم .. درست لحظه ای که در فانتزی سکسی خودم  کیرمو فرو می کردم توی کس خاله آبم میومد .. طوری هم تصورم قوی و با عجله بود که کیرمو تا ته می فرستادم توی کون در حالیکه حالا که فکرشو می کنم این که کیری بخواد تا ته کون بره بعید به نظر می رسه مگر این که کیر یک بچه باشه . داشتم آتیش می گرفتم . دلم می خواست همیشه با خاله ام باشم . اگه یه روز اونونمی دیدم دیوونه می شدم . اون اگه می گفت برو بمیر می مردم . هر کاری می گفت حتی اگه از دستم برنمیومد نه نمی گفتم ..همیشه همراش بودم .. اگه بچه اش مریض می شد و می خواست ببره دکتر . کار به جایی رسیده بود که حتی شوهر خاله محمود هم که خونه بود بازم در بعضی کارا ازم کمک می خواست .. محمود خان چقدر ازم تشکر می کرد ..می گفت که ماموریتش خیلی خسته کننده بوده . از این که من هوای خاله امو دارم خیلی خوشحال بود .. گاهی هم برام هدیه می آورد . یه بار یه تفنگ ساچمه ای با مجوز شکار برام آورده بود . خنده ام گرفت .. آخه باید می رفتم گنجشکای کوچه رو شکار می کردم . یه روز صبح زود دیدم خاله از رختخواب پا شد .. شورت و سوتینشو در آورد ..اووووووووهههههه زیر چشمی و همون دراز کش قالب کسشو می دیدم .. درشت نبود ولی دلم می خواست یه دور بگرده و کونشو ببینم .. همین طور هم شد ولی سریع رفت طرف حموم .. نهههههه ..اوووووووهههههه .. خاله منو دیوونه ام کرده بود . بازم خاله رویا منو به رویا برده بود .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی