ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خانواده خوش خیال 12

سهیل : سارا تو که استرس نداری -نمی دونم داداش . شاید یه خورده داشته باشم . -مگه خودت اون دفعه نمی گفتی که وقتی بودی مدرسه  یه پسر و دختر سیزده چهارده ساله رو دیدی  که یه گوشه ای داشتن سکس می کردن  و اولین سکس دختره هم از طرف کسش بود و از کس خون اومد بیرون . پرده زنی به همین میگن دیگه .. اون وقت میان و میگن سکس زیرهیجده سال ننویسین .. ممنوع .. ما طرفدار حقوق کودکانیم . این بابای ما هم انگاری قراره از طرف حقوق بشر واسش جایزه بیاد که تا 18 سالگی کس دخترشو پلمب شده نگه داشته . چی بگه آدم . از اون پایین دسته جمعی سوت می زدند که زو دباشین ما دلمون کباب شد . زنا بیشتر از مردا حرص می زدن . چون زود تر دلشون می خواست که برن و از کیر تازه ای استفاده کنن . سامان رفت طرف عروسش سلنا . یه اشاره ای هم به سمیر زد که یعنی من دارم میام و می خوام که زنتو آب بندی کنم . سمیر هم یه سری تکون داد و به پدرش اعلام آمادگی کرد . خلاصه همه جیک وجوربودن . سامان کمی استرس داشت . سهیل که از اون بالا کمی هم اون پایینو زیر نظر داشت از این که می دید پدرش داره میره طرف سلنا حرصش می گرفت . دوست داشت این دختر امریکایی رو خودش ردیف و آب بندی کنه . سارا : چیه داداش تو هنوز هم به فکر اون دختره ای . بس کن دیگه . خیلی بی غیرتی -وای سارا این حرفای گنده م منده رو کی یاد گرفتی ؟/؟ اگه نمی خوای با هام بسازی از همین حالا بگو . آخه  از امشب قراره جای من و تو یه جا باشه . یعنی مثل یه زن و شوهر کنار هم بخوابیم . اگه دوست نداری بگو که یکی از اون پیر مردا بیاد به جای من . سارا صحنه سکسی رو که منجر به از دست داده شدن دختری دوستش شده بود رو به خاطر می آورد . خیلی ساده و بدون مقدمه انجام داده بود . اون دو تا خیالشون نبود از این که می دیدند سارا داره اونا رو می بینه . هر چند همه دختر پسرا این جوری نبودند ولی اون روز اون دو نفر  بدون هیچ شرمی جلو چشای سارا داشتن کارشونو می کردن . اونم دلش می خواست ولی از پدرش می ترسید . حالا سهیل روبروش قرار گرفته بود . از این که اون به سلنا توجه داشت لجش می گرفت .. کف دست سهیل رفته بود رو کس خواهرش .. کیرش شق شده بود . سارا به دستای داداش که روی کس و سینه هاش قرار بگیره عادت داشت .. به لبایی که نوک سینه هاشو میک بزنه .. به لبایی که لباشو ببوسه . با این حال هیجان زیادی داشت از این که تا لحظاتی دیگه با احساسی دیگه آشنا می شد . حسی که بار ها از یک قدمی اون گذشته بود . دلش می خواست کیر برادرش رو داخل کسش حس کنه .. سارا پاهاشو به صورت هشت باز کرده و سهیل لباشو رو کس خواهرش قرار داد .  یه نگاهی به جمعیتی که کاملا لخت بوده و  دو تایی شونو زیر نظر داشتن انداخته و دیگه ترس و خجالتش ریخته بود . بی صبرانه انتظار لحظه ای رو می کشید که بتونه خونی رو ببینه که از کسش بیرون می ریزه . اونم احساس بزرگی کنه و راحت مثل بقیه بتونه سکس کنه . بااحساس هیجان و سر خوشی . دستشو گذاشته بود رو سر داداش  اونو به کسش می فشرد .  .....سامان هم از اون پایین دستشو رسونده بود به کس سلنا عروسش .. -اوه مای گاد .. ددی ..نو..نو ... بابا این چیه ...-دخترم تو که فارسی رو حالا خیلی قشنگ صحبت می کنی . این قدر امریکایی بلغور نکن دیگه .. سمیر یه اشاره ای به سلنا کرد و گفت .. بی بی .. عزیزم این از رسوم پارتی ایرونی هاست .  بذار بابایا همون ددی هر کاری دوست داره انجام بده .. نگاه کن الان آبجی ساناز رو ببین که شوهر عمه سروش چه جوری داره با کسش ور میره .. اینجا همه با هم دوستن .. سامان : پسرم سمیر گلم ..من چه جوری این کیرمو توی کس زنت فرو کنم . این آدمو دق میاره . -پدر ناراحت نباش . جای هیچ نگرانی نیست . من خودم با دستای خودم کیرت رو می گیرم می فرستم توی کس سلنا . همون جوری که تو ما رو دست به دست هم دادی و زحمت کشیدی تا به عشقم برسم .. سحر همسر سامان و مادر سهیل و سمیر هم که خودشو رسونده بود کنار اونا کسشو چسبوند به کیر پسرش سمیر تا سلنا عروسش این صحنه رو به خوبی ببینه .. دهن سلنا از تعجب وا مونده بود .. رفت  چیزی بگه که سامان هم کیرشو به کس سلنا چسبوند و اونو از پشت گرفت و گفت عزیزم عروس خوشگلم به اون بالا نگاه کن که سهیل و سارا چه طور دارن یک مراسم صد در صد ایرونی رو انجامش میدن . از اون طرف عرفان پسر همسایه هم که پریده بود داخل خونه خودشو رسوند به پشت یکی از پنجره ها .... واااااااااااوووووو اینجا جنده خونه بود و ما خبر نداشتیم ؟/؟ یه جنده خونه کلاس بالا و مال پولدارا ... ادامه دارد .... نویسنده ..... ایرانی 

2 نظرات:

دلفین گفت...

داداشم خسته نباشی داستانها یکی از یکی عالیتر مرسی

ایرانی گفت...

ممنونم دلفین عزیز و مهربونم . دست گلت درد نکنه . خسته نباشی ...ایرانی