ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

گناه عشق 63

نلی هم یه چشمکی به ناصر زد که نوشین متوجهش شد . البته نوشین در این که اونجا محل کار  اون دو نفر یاشه شکی نداشت و به این فکر نکرد که ممکنه تمام اینا یه بازی بوده باشه .. برای اون فرقی نمی کرد که این جا کجاست . این جا هم میشه محلی باشه برای تنها بودن برای لذت بردن از هم و از گناه . در اون عکسهایی که نادر گرفته بود حالت قرار گرفتنشون و این که خیلی عاشقانه و هوس انگیزانه به هم چسبیده بودند گویای همه چیز بود . حتی خارج از خونه هم ابایی نداشتند که با هم راحت باشن . البته  محیط دنج و آرومی بودولی نلی دست از سر ناصر بر نمی داشت .  اینو به خوبی حس کرده بود. برای لحظاتی فقط به چهره نلی می نگریست . فقط مراقب اون بود . نلی هم چشم از ناصر بر نمی داشت .  حالت نگاه و لبخندش  .. سرخی صورتش همه نشون می داد که اون علاقه شدیدی به ناصر داره . هر کاری رو برای به دست آوردنش انجام میده . اما در چهره شوهرش بی تفاوتی خاصی رو می دید . انگاری داره از یه چیزی فرار می کنه و نمی خوادکه اون متوجه شه . شاید گاهی نمی تونست متوجه پدر سوخته بازیهای شوهرش شه ولی به خوبی با این حالتاش آشنایی داشت و می دونست که می خواد یه چیزی رو مخفی کنه یا اون جوری که هست نشون نده ..  نمی تونست وجود نلی رو تحمل کنه . برای همین به ناصر اصرار کرد که زود تر کارشو تموم کنه  برن . به وقت رفتن نوشین از در که خارج شد نلی ناصرو صداش زد . -اینجا در این پرونده یه چیزی نوشته شده من متوجه نمیشم .. -بعدا در این مورد با هم حرف می زنیم -آخه خیلی مهمه .. -نوشین عزیزم یه دقیقه همین جا وایسا ببینم نلی با هام چیکار داره .. -باشه من میرم  پایین .. تو کارت رو برس .. ولی حس خوبی نداشت . .. -چیه این قدر تابلو بازی در میاری دختر . می خوای رسوامون کنی ؟/؟.. زن سگر مه هاش رفت تو هم . این به جای دست شما درد نکنه هست ؟/؟ نفسم در اومد . بیست نفر رو این دو سه ساعته از گوشه و کنار جمع کردم هر چند اگه نوشین دقت می کرد و موشکافی می تونست متوجه دو سه تا اشکال کاری و دکوری اینجا بشه که اگه خودت هم دقت نکنی سر در نمیاری .. ولی همه اینا به عشق تو بود .. ناصر نلی رو بغلش کرد یه بوسه داغ و کوتاه مهمونش کرد . -باشه بعدا جبران می کنم . -ببینم برات زنگ بزنم میای ؟/؟ یه جوری کنار نوشین حرف بزن  که انگاری کار مهمی پیش اومده و باید بری . ولی طوری صحبت کن که فکر کنه داری با یه مرد حرف می زنی .. -امان از دست شما زنا . وقتی که بخواین یه چیزی رو به دست بیارین راه حقه بازی رو خوب بلدین . من بهتون چی بگم . -نیست که شما مردا بلد نیستین ؟/؟-من منتظرتم .. یادت نره ها -مگه تو شوهر نداری ؟/؟ از دست تو من چیکار کنم . -الان بیشتر از بیست ساله که شوهرم تویی . از همون وقتی که بچه بودیم و با هم بازی می کردیم . خودم باید زنت می شدم و تر و خشکت می کردم . اصلا نباید میذاشتم که با اون از دواج کنی -حالا سر کار خانم اجازه می فر مایند که ما این مجلس رو ترک کنیم ؟/؟ دیگه گندش داره در میاد .  زنمون میگه این چه کاری بود که در حضور اون نتونستی اونو بیانش کنی . من دیگه به تو یکی چی بگم . پاک منو خسته ام کردی . -باشه برو عزیزم . فقط یادت باشه که تو اولین و آخرین عشق منی و من بدون تو نمی تونم زندگی کنم . -چطوره اینم به نوشین بگم . -من که از خدامه . تو که خودت بهتر از هر کسی می دونی من از هیچ کسی باکی ندارم . .. ناصر سریع خودشو به نوشین رسوند زن به زحمت  تونست بر خودش مسلط باشه تا چیزی به شوهرش نگه -ببینم اگه کار زیاد داشتی همون جا می موندی و به کارات می رسیدی . -اون وقت تو هم می رفتی به در مانگاه ؟/؟ به این بچه سوسول سر می زدی ؟/؟ .. نوشین با خودش گفت اگه می دونستی همین بچه سوسول تو رو پیش من رسوات کرده ...دوباره با هم رفتن پیش نادر . حال و روزش کمی  بهتر بود . ورم صورتش کم شده بود ولی کبودی ها سر جاش بود . -می تونی راه بری ؟/؟-آره ولی ماشینم انگاری به حال خودش افتاده . ظاهرا امداد گرا اونو یه گوشه ای پارکش کردن .. .. باید برم اونو بیارم ولی ... -باشه من و ناصر کمکت می کنیم ..پس از این که مشخص شد شکستگی و نیاز به گچ گرفتن نداره ..و وضعیت عمومیش هم بهتره اون فضا رو ترک کرده و رفتن به سمت محل حادثه .. -ناصر این همون مسیری نبود که  یک ساعت پیش  ازش رد شدیم ؟/؟ -خب که چی .. کره مریخ که نیست ... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی