ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

اتوبوس هوس 52

-من تا نبینم  کار رویا به کجا کشیده اعصابم آروم نمی گیره که بیام با تو حال کنم . -ایمان جون پس حالا این تن و بدن گوشتی و با حالو ردش می کنی ؟/؟ عیبی نداره  اینجا مرد کم نیست -صبر کن فریده انگار صداهایی آشنا میاد . بریم اون گوشه .. دو تایی مون در پشت یه درختی که بوته هایی هم دورشو گرفته بود  پنهون شدیم . نور کمی وجود داشت و اگه یکی دقت می کرد می تونست راحت ما رو ببینه . ما فقط سایه هایی از یک زن و دو تا مرد رو می دیدیم که کنار هم قرار داشتن . زنه رویا بود و اون دو تا مرد هم یکی معین بود و یکی دیگه هم اکبر که می خواستن دو تایی شون با رویا حال کنن . -رویا جون  باور کن ایمان ناراحت نمیشه . اون الان داره یکی دیگه رو می کنه . ما اومدیم این جا با هم خوش باشیم . اون که بهت قول از دواج نداده . به این اتوبوسی که ما سوار شدیم میگن اتوبوس هوس .. اتوبوس عشق که نمیگن .  -نههههههه نهههههههه .. ایمان ناراحت میشه .. -تو خودت چی .. اکبر : رویا جون من یک تار موی فریده رو به یه دنیا نمیدم ولی وقتی اومدیم به یه محفلی که همه با هم دوستیم و باید با مرام باشیم معلومه که منم مرام خودمو نشون میدم . اگه الان فریده رو زیر کیر ایمان ببینم حال می کنم . کیف می کنم که اونم داره همون راهی رو میره که من میرم . زنان و مردان باید از حقوقی مساوی بر خوردار باشن . معین : آفرین اکبر آقا یواش یواش داری یک سیاستمدار پیشرفته میشی .. -من از سیاست خوشم نمیاد واسه ما یکی  شر درست نکن . دوست ندارم  منو بندازن جایی که دیگه از همه چی بیفتم . .. فریده : ایمان جون الان بهترین وقتیه که بتونی کاری کنی که رویا دیگه دست از سرت ورداره -چه جوری . -من یک زنم . می دونم چه جوری یک زنو تحریک کنم . می دونم .. به شرطی که جواب ناله ها مو بدی .. صداشو برد بالاتر .. بیشتر از این که از رویا حساب ببرم ازش خجالت می کشیدم -ایمان اون الان با دو تا مرد طرفه . اون باید خجالت بکشه . نگاه کن چه شب قشنگ و آرومیه ؟/؟ حیفه که به صبح برسه . تا دو سه ساعت دیگه خیلی سرد میشه .. اون وقت باید بریم به  اتاقای سر بسته و در بسته خودمون .. حیف شد که شاهرخ خونه شو فروخت به تیمور .. -چه فرقی برای ما می کنه . می خواد این دو تا خونه مال دو نفر باشه یا مال یه نفر . ما یه چند روزی این جا هستیم و میریم به شهر و دیار خودمون .. -اوووووففففف ایمان ایمان محکم تر بزن .. کسمو جرش بده .. بهت میگم تا آخر اونو فرو کن بره .. چرا معطلی . .-من که .. یهو فریده دستشو گذاشت جلو دهنم و محکم فشارش گرفت و آزوم گفت دارم تحریکش می کنم . تازه باید همونی رو هم که اسمشو بردم کیرت رو میگم فروش کنی به اون جایی که باید بره .. ظاهرا اکبر اولین نفری بود که صدای ما رو شنید .. اکبر : رویا جون اینم از ایمان خان که این قدر خبرشو می گرفتی . چه سعادتی از این بالاتر که در اولین مرحله  ورود به خونه زیر کیر ایمان جان داره دست و پا می زنه .. داش ایمان چه طوری ؟/؟ -خوبم خیلی ممنون داداش .. فدای مرامت . فریده خانوم .. زن داش ما فعلا در جوار ما هستن .. پهلوون اگه رخصت می فرمایی ما یه دستی به سر و گوشش بکشیم . -فدای داش ایمان خودم . اجازه ما هم دست شماست .. در ضمن این طرف رویا جون هم هست شما اگه اجازه می فر مایید ما هم یه احوالپرسی با ایشون داشته باشیم .. در همین لحظه صدای معین هم در اومد .. -ایمان خان .. منم یار کمکی اکبر آقا هستم . امروز رانندگی کرده و از بس دنده کلاج زده دیگه فکر کنم دنده هاش خسته شده باشه .. .. ظاهرا رویا لجش گرفته بود .. - عزیزم ایمان جون بد که نمی گذره .. -فدات رویا خوشگله خودم . به تو هم نباید بد بگذره . من الان بدون لاستیک زاپاس  دارم میرم . تو اون طرف وضعت بهتره .. دیگه سه تایی شون به کار افتاده بودند . صدای دست و پا زدنها و ناله های رویا رو به خوبی می شنیدم . اول کار بیش ازاین که بخواد حال کنه می خواست ادای  حال کردن و حال دادن رو در بیاره و به من نشون بده که بهش بد نمی گذره ولی یواش یواش تغییر صداش نشون می داد که راستی راستی داره حال می کنه . چقدر دلم می خواست که صحنه گاییده شدن رویا رو می دیدم .. فریده : پس بیا یه خورده بریم اون ور تر . تا چشامون به تاریکی عادت کنه .  میشه قد و قامت کیر رو ببینی ولی شکاف کس به خوبی مشخص نیست .. ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی