ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

عاقبت شوهر دلسوز 3

کامیار که نمی دونست  من کلی پول و پله قایم کردم . هر چند می دونست در آمد مبین زیاد بوده ولی این که  چیکارش کرده رو نمی دونست . من هم که همش از بی پولی و گرونی ناله می کردم ..
-کامیار امروز برو دنبال چند طلب هر قدر وصول کردی بیارش که اوضاع بی ریخته ..
و نیمساعت نشد که اون اومد .  یه حسی بهم می گفت که یه پولی از خودش گذاشته و مثلا گفته که یه طلبی رو وصول کردم تا منو زود تر ببینه .. اشکامو ریخته بودم و با وجدانم جنگیده بودم . حسادتم به مهنازو هم که از من خوشگل تر بود موقتا فراموش کردم .. خودمو خیلی شیک کرده بودم .. بدون روسری .. با یه آرایش غلیظ .. روژقرمز براقی که به صورت  گرد و سفیدم میومد و منو عین عروسکای خوشکل پشت ویترین در آورده بود با اون لبای غنچه ای و گرد و گیلاسی خودم . قد متوسط و وزن شصت کیلو با باسنی  بر جسته و سینه هایی درشت می تونست دل هر مردی رو ببره . مدتها بود که هویت خودمو از دست داده بودم . وقتی یه پول خلافی بیاد به خونه آدم همه چیز آدمو ذره ذره محو می کنه ... کامیار اومد به سمتم .. یه پیراهن میدی و تقریبا خونگی ولی نرم و نخی و شیک به رنگ سبز پسته ای تنم کرده بودم . بدتم از هیجان می لرزید
 -خیلی خوشگل شدی مونا . ..
 -چشات خوشگل می بینه ..
 نخواستم حرفای اضافه ای بزنم . حالا که حس می کنم می تونم تسلیم شم چرا بی خود فیلم بازی کنم و سر خودمو شیره بمالم .
کامیار : فکر نکن عشق من نسبت به تو یک هوسه .. فکر نکن چون ده سال ازم بزرگتری و شوهر داری نمی تونم عاشقت باشم ..
و من از شنیدن دروغاش لذت می بردم . چون می خواستم تنمو لمس کنه .. بدنی که  یک ماه بود سکس نکرده و نیاز داشت . می خواستم که  کامیار مال من باشه و سمت مهناز نره . حتی اگه شده اونو در مهمونیهای زنونه شرکتش بدم . پزشو به همه بدم . مراقبش باشم که کسی با نگاهش اونو نخوره و در پی این نباشه که ازش کام بگیره و اونو ازم بگیره .. اون خیلی راحت رامم کرده بود . لباشو گذاشته بود رو لبای من . قبلش توی چشام نگاه کرد .. نیاز و هوسو درش خوند .. منو بغلم کرد و به اتاق خواب برد و روی تخت خوابوند .. یه لحظه نزدیک بود که بازم گریه ام بگیره . جای خالی مبین داشت اشکامو در می آورد ولی به این فکر کردم که دارم با مردی حال می کنم که پونزده سال از شوهرم کوچیک تره .. بهم لذت میده .. باید واقعیتو بپذیرم . من باید زندگی کنم . لذت ببرم .. و می تونم با این پولایی که مبین واسم کنار گذاشته یک عمر راحت زندگی کنم .  و اون خیلی راحت لختم کرد .. این فکر رو که شوهرم داره به بدنم دست می زنه از سرم بیرون کردم و خودمو گول زدم و قانع کردم که کامیار عاشقمه و هوسش از روی عشقه .. سینه هامو که می خورد با دهنش صدا داده و به اصطلاح ملچ مولوچی به راه انداخته بود که من سرشو به سینه ام فشار می دادم .. وقتی سرشو گذاشت لای پام و کس خوری رو شروع کرد تازه فرق بین لبای یک مرد تازه نفس و یک مرد خسته ئ بی خوصله رو فهمیدم ..
-آههههههههه بخورش .. کامیار  .. میکش بزن .. با فشار همه جاشو دورشو لبه هاشو کیف کن .. شیطون ! بالاخره کارت رو کردی ؟
 حالا که راضی شده بودم  اون باهام باشه دوست داشتم به بهترین وجهی ازهم لذت ببریم . براش یک سکسی تمام باشم ..
 -اوووووههههه مونا .. چه بدن نابی داری ... اگه بگم خیلی زیر سی نشون میدی شاید باورت نشه .
 لباشو که از رو کسم بر داشت و  با یه حالت نیمه ایستاده رو من قرار گرفت تازه تونستم به خوبی کیرشو ببینم .. تا حالا چقدر از قافله عقب بودم که نرفتم سراغش ... اون باید مال خودم باشه .. بذار همیشه واسم از عشق بگه ... بذار کاری کنم که ازم دور نشه .. دوست داشتم کیرشو ساک بزنم ولی در یه حدی که اون همیشه تشنه باشه ... وقتی کیرشو گذاشتم توی دهنم اون درجا آبشو خالی کرد توی حلقم که سرفه ام گرفته بود .. ولی خوشم میومد که با جهش های پی در پی داره آبشو خالی  می کنه و بیشتر از این حال کردم که خلاف مبین که وقتی آبش میومد و بی حال می شد و تا چند دقیقه ای دست از سرم بر می داشت اون با این که کیرش کمی شل شده بود ولی از بس کلفت و جون دار بود اونو از همون روبرو فرو کرد توی کسم .. دیگه  به مقایسه کیر شوهرم و کیر معشوق و دوست پسرم فکر نمی کردم .. فقط به ضربات سریع اون و نفسهای تندم فکر می کردم .. به چشایی که دیگه باز نمی شد . و فقط به این فکر می کردم که در اوج لذت و هوس به هیچی نمی تونستم فکر کنم جز همون لذت .. کیر کامیار دوباره همون حالت اولیه شو پیدا کرده بود .. سفت و شق و تیز و بلند که اونو تا ته کسم می فرستاد .. هرگز به این اندازه حال نکرده بودم . ...
 -اووووووخخخخخخخ کسسسسسم .. کسسسسسسم ..
کامیار: بگو مال کیه ..
-تو که می دونی مال خودته .. مال تو عشقم ..
-دیگه از الان مال خودم شدی ... ناموس خودمی ... زن خودمی .... ادامه دارد .... نویسنده ... ایرانی