ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

ماه عسل درنیویورک 1

دیگه خسته شده بودم از بس با زن و دختر رقم به رقم و مدل به مدل حال کرده بودم .. بیست و هفت هشت سالم بود . کار درست و حسابی هم نداشتم .. دیگه گاهی یه کارای موقتی واسه خودم دست و پا می کردم و همین که چندر غاز پول جمع می کردم می رفتم دنبال تفریح .. خونواده از دست من خسته شده بودن .. هرروز خونواده بهم می گفتن آرش توکی می خوای آدم شی ؟ کی می خوای زن بگیری .. منم جوابی نداشتم بدم . آخه زن گرفتن خرج داره . مامانم که خونه دار بود و بابام هم که باز نشسته ارتش بود .. دو تا دختر بزرگتر از منو شوهر داده ضربه شده بود .. اون روز در به در به دنبال کار می گشتم . رئیس شرکت یه خانوم تپلی بود که بعدا فهمیدم سی و دو سالشه .. یعنی چهار سالی رو ازم بزرگ تر بود . وضع مالیشون توپ بود .. یه خواهرش هم با شوهرش رفته بود امریکا  و در نیویورک زندگی می کرد . اونا هم در اون جا یه دستی در تجارت داشتن ..  خیلی خسته شده بودم . تصمیم گرفتم دیگه آدم بشم و همین جا سرمو به کارم گرم کنم . دیگه دنبال یللی تللی نرم . ولی مگه می شد ؟ اما بد جوری خودمو بسته بودم به فحش که باید حتما این کارو انجام بدم وگرنه بچه بابا ننه ام نیستم .. از قضا کارم همین جا جور شد .. وقتی که فهمیدم خانوم مدیر تپل و خوش بدن که خوشگل نبود عاشق من شده مونده بودم که چیکار کنم .. چطور شده که اون با این همه دم و دستگاه از من کار مند زیر دستش خوشش اومده .. چرا تا حالا از دواج نکرده ... خسته شده بودم . می دونستم اگه بخوام هر جای دیگه زن بگیرم باید نق و نوق های اون زنو گوش کنم و آخرش معلوم نیست که کارم به کجا می کشه . آتوسا دختر بدی هم نبود . از روزی که فهمیدم اون منو می خواد دیگه به چشم یک رئیس نگاش نمی کردم . خوشگل نبود .. زیادی تپل و گوشتی بود . راستش اصلا بهم نمیومد ولی عمری رو مفت خورده و خوابیده بودم .. بهش هم گفتم که اگه بخوام باهاش ازدواج کنم همچین حال و حوصله کار کردن رو ندارم . منو گرفت کرد معاون خودش .. معاون بیکاره که در واقع رئیس اون بودم .. با کلی زن و دختر اون جا هم یه نگاههایی رو زیر چشمی رد و بدل می کردیم . ولی زود بود که بخوام دست به کار شم . دختر به اون سر مایه داری رو چهارده سکه طلا مهریه اش کردم تازه همونشم زور داشت و داشتم فکر می کردم که اگه یه وقتی بخوام طلاقش بدم این چهارده سکه رو از کجا ردیفش کنم . خلاصه اون شده بود کشته مرده من . فکر کنم بیش از اون که هلاک من باشه از بی شوهری به تنگ اومده بود و می خواست هر چه زود تر اسم یه مرد بره روش ..  چه پزی هم می داد با یکی از دواج کره بود که چهار سال از خودش کوچیک تر بود و خیلی هم خوش تیپ ....  خوش تیپ خودمو دارم میگما .. خواهرش شبنم نتونست خودشو واسه عروسی برسونه ایران .. در عوض آتوسا بهم گفت که ماه عسلو میریم به نیویورک .. هم یه دوری در امریکا می زنیم و هم این که یه دیدنی از خواهرش می کنه .. .. چه حالی میده پول زن پولدارو خرج کردن . از این با حال تر نمی شد . وقتی به شب زفاف رسیدیم منی که هفته ای حداقل سه تا سکس داشتم سه ماهی می شد که با هیچ زنی طرف نشده بودم . طوری با اشتها زنمو کردم و دختریشو گرفتم که اونو کشته مرده خودم کرده بودم . ولی خب از اون جایی که با چند بار کردن یه نفر همه چیز اون واسم عادی می شه سعی کردم با دیدن فیلمهای سکسی کمی هیجان خودمو بیشترش کنم . آتوسا هم گاهی باهام می نشست و فیلم می دید ولی زیاد در بندش نبود .. هر چند گاهی هم به هیجان میومد .. وقتی که چشش به صحنه های سکسی میفتاد دست که رو کسش می ذاشتم یه دنیا آب بود . خلاصه یک هفته پس از از دواج بار و بندیل ها رو بسته و به سمت نیویورک پرواز کردیم . البته این آتوسا هم از اون زرنگ ها بود .. علاوه بر پول و پله ای که باباش بهش می داد و هواشو داشت جدا واسه خودش دستی هم در خرید و فروش املاک داشت و از یه زاویه ای هوای منو داشت که خونواده اش ندونن و فکر کنن که داماد داره خرج می کنه وگرنه باباش خیلی ادعاش می شد . اونا همین دوتا خواهر بودند و برادرم نداشتن .  هیجان زیادی داشتم . اولین بارم بود که می خواستم برم به یه کشور خارجی . اونم کشوری که مثلا باهاش بد بودیم ولی از سال 32 به بعد بهترین دوست دولت ایران در هر شرایط و هر زمانی بود و کلا هر حکومت و دولتی در این شصت ساله اخیر بر نامه ها و سیستم خودشو بر مبنای خواسته های امریکا تنظیم کرده .. حتی شعار مرگ بر امریکا هم ازخود همین دولت امریکا بر خاسته .. ولی خب یه مشت هالو و پخمه هستن که فکر می کنن ما داریم با امریکا مبارزه می کنیم .. سرم داشت گیج می رفت ... از تماشای این همه آسمان خراش و ساختمانهای بلند ... نیویورک در شرق امریکا بود . خیلی دلم می خواست می رفتیم به غرب امریکا .. آتوسای تپل من بهم قول داد که یه سفر منو به کالیفر نیا هم می بره .. جلو یه آسمان خراش وایسادیم .. سرمو که بالا گرفتم نوکشو نمی دیدم ..
 -ببخشید آبجی خانوم طبقه چندم تشریف دارند ؟
-چیزی نیست عزیزم طبقه بیستم ..
به یاد فیلمهایی افتاده بودم که از این شهر دیدم .. هر طبقه ای هم چند واحد داشت .. .. -آرش جان دیدی به وعده ام عمل کردم ..
 یه بوسه از لباش بر داشتم و گفتم فدات شم .
-ببینم اصلا متوجه تغییر حالتم نشدی ؟ راستش از بس توی خیابون چشام به دنبال زن و دختر  نیمه بر هنه بود که اصلا حالیم نشده بود آتوسای من کی روسریشو در آورده ... ادامه دارد .. نویسنده ... ایرانی