ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

لزاستاد ودانشجو , عروس ومادرشوهر 6

مهوش : حالا بیا استاد به یاد گذشته ها یه حالی بکنیم .. چه دورانی داشتیم . خیلی بهمون کیف می داد ..
 کیمیا : آره مخصوصا تو که در دو دوران مجردی و متاهلی دانشجو بودی .. وقتی که می خواستی از دواج کنی اولین چیزی که به من گفتی یادمه .. گفتی بیشتر واسه این خوشحالی که دیگه راه کست باز میشه  و می تونی بیشتر با من حال کنی و حال بدی . خیلی خوشحال بودی .
 -آره اون روزا رو اصلا از یادم نمیره . روزایی که دیگه بر نمی گرده . عمر ما تموم نمیشه . ما دلمون خوشه که  فردای ما بهتر از امروز باشه در حالی که امروز یه چیزایی رو از دست میدیم که خودمون خبر نداریم . آره ..
 -ببینم کیمیا جون .. تو استاد ریاضی بودی . حالا فلسفه هم درس میدی ؟ دلم نمیاد ناراحتت ببینم کیمیا
 -حالا شد یه چیزی چند بار باید بهت بگم که هی به من نگی استاد . ما دوستان قدیم بودیم و هستیم .. چند وقت همکلاس و همسایه هم بودیم ..
 -خیلی دلم می خواد ماریا رو ببینی . دختر نازیه . خیلی حرص خوردم و تحمل کردم تا ردیف شد ..
-حتما زمینه شو هم داشت .
 -هر چی باشه عروس آدمه خیلی سخته آدم قلق یه کاری رو بگیره . فرهنگ آدما فرق می کنه . بیا پیش هم بخوابیم . زنگ می زنم ماریا بیاد
-من خجالتم میاد برای بار اول و دیدار اول .. اونم بدون مقدمه ..
-اتفاقا خیلی هم خوشحال میشه . راستش منو اون همش دو تایی با هم حال می کنیم . اون دفعه  از زیر زبونش کشیدم که خیلی دلش می خواد برای تنوع هم که شده یکی مثل خودمونو هم گاهی کنارمون داشته باشیم .
-حتما از خاطرات خودت با من واسش گفتی ..
 -نه .. یه خورده شو .. ولی ماریا بیسته .. اولش خیلی سخت بود . یعنی این که اونو بخوام بیارم توی خط .. دلم می خواد خودش با زبون خودش واست تعریف کنه . شاید اون بتونه از حس  خودش بگه .. خب ما هم  مادر شوهر داریم .. تو هم داری .. ولی اونا دیگه شاید زیر ساختشون طوری نیست که بخواد جواب بده ..
کیمیا : ولی هر انسانی ضریب مقاومت خاصی داره ..
مهوش : این که آره ولی کسی که یه اعتقاد خاصی داشته و به اصول دینی معتقده و این کارا رو درست نمی دونه شاید هرگز راضی نشه به این کار تن بده .. اگه دوست داشته باشی یه تیکه از فیلم خودم و ماریا رو بذاریم ببینیم ..
 -ببینم تو اینو بدون اجازه اون بر داشتی
-نه خودشم در جریانه . می دونه چقدر دوستش دارم . اون کار منده و شوهرشم بازاری .. حتی گاهی هم که  هوس می کنه یا منم هوسشو می کنم مرخصی می گیره و میاد خونه تا بیشتر با هم باشیم . با این که بعد از ظهر ها رو می تونه پیش من باشه .. -توخونه شماست
 -نه همسایه ایم .. هر وقت هم که اراده کرد بهش مرخصی میدن . چون  گفته که من قلبم ناراحته .. بیا دیگه بیا بریم رو تخت دراز بکشیم فیلمو ببینیم . دلم واسه بغل زدنت تنگ شده .
 -تو به من میگی بی معرفت خودت یه بار گفتی که کیمیا چیکار می کنه ؟
-می دونستم سرت به دانشجوهات گرمه .. هر ترمی چهار پنج تایی رو واسه خودت کنار می ذاری
-من اجباری در کارم نیست .
-ولی گروه تحقیق خوبی هم داری
-میشه گفت بیشتر روان شناسی خودمه .. ..
فیلمو گذاشتن ..
-راستی کیمیا اینو هم بگم که اولش عروسم خبر نداشت . خواستم که طبیعی باشه .. بعداو در پایان برنامه  که بهش گفتم و حالت خودشو دید تعجب کرد . ..
صحنه از جایی شروع می شد که ماریا با شورت و سوتین وارد می شد . مهوش هم با همین حالت رو تخت دراز کشیده بود .. به دمر افتاده بود .. به محض دیدن ماریا از جاش بلند شد ..
 ماریا : مامان خواهش می کنم راحت باش ..
 مهوش : کجایی عزیرم .. دلم واست تنگ شده ..
 -منم همین طور ..
 -اگه خسته ای بخواب ..
-هر قدر خسته باشم وقتی که میام کنار تو تمام خستگی هام رفع میشه .
 ماریا خیلی آروم رو مهوش دراز کشید 
-مامان خودمو سبک کردم تا  دردت نیاد
-فدات شم دخترم ..مگه وزنت چقدره .. من خوشم میاد .. بنداز وزنتو رو من .
ماریا لبشو گذاشته بود رو صورت مادر شوهرش .. با حرکات آروم روی بدن مهوش قصد داشت که اونو کاملا حشری کنه ..عروس  از حالت دراز کش خارج شد و سوتین مادر شوهرشو در آورد .. بعد رفت سراغ شورتش .. چند بار شورتو کشید پایین وداد بالا و بالاخره درش آورد .
 کیمیا : وااااااووووو کونت چقدر گنده شده ..
مهوش : یعنی شورت که پام بود مشخص نبود ؟ تازه اون موقع که دانشجو بودم هم باسن برجسته و خوشگلی داشتم .
 کیمیا : چرا ولی این جوری انگار استیلش بیشتر مشخصه .
 مهوش : چرا تو فکری کیمیا جون .. خیلی دلم می خواد بهت استاد هم بگم . آخه خیلی هوامو داشتی
کیمیا :ولی سختگیر هم بودم ..
مهوش : راستشو بگو ..
کیمیا : فکر نکن بهت حسودیم میشه ولی این کامبیز فکرمو ناراحت کرده ..کاش منم یه عروسی مث ماریا داشتم ..
مهوش :  خیال  نکن ماریا به همین سادگی ماریا شده باشه .. اون شاید خیلی چیزا رو کلی واسم گفته باشه ولی می دونم به خاطر این که یه کمکی بهت کنه واست با آب و تاب بیشتری میگه . اون خیلی خوش قلب و دوست داشتنیه . فیلم یکی دو دقیقه رفته بود جلو که اونو بر گردوندن سر جای قبلش .. حالا مادر شوهر بود که سوتین و شورت عروسشو در آورد .
کیمیا : چقدر عاشقونه همدیگه رو بغل  زدین ؟
 مهوش : من اینو از تو دارم استاد قشنگم .. گفتی که تا عشق نباشه و آدمای لز بین عاشق هم نباشن لز حال و صفایی نداره و بیشتر مایه ندامت و رنجه ..
 مهوش شروع کرد به باز کردن دگمه های بلوز کیمیا و در آوردن لباساش .. کیمیا خودشو سپرده بود به اون ولی نگاهشو از صفحه تلویزیون بر نمی داشت . واسه اون لز با عروس یک رویا شده بود .. سرمایه ای برای دوران میانسالی فعلی و پیری آینده .. عشقی همراه با هوس ... ادامه دارد .. نویسنده ... ایرانی