ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

ماه عسل در نیویورک 2

بالاخره رسیدیم و چشمم به جمال خواهر زن و با جناقم روشن شد . البته از روی عکس با قیافه شون آشنایی داشتم .. شبنم خیلی ناز و خوشگل بود .. فقط قالب صورتش شباهت زیادی با خواهرش آتوسا داشت . شروین هم بدک نبود ولی من خیلی خوش قیافه تر و سر حال تر از اون بودم . حقش بود که شبنم می شد زن من .. ولی چقدر هم سکسی و شیک شده بودن .. شروین که خیلی راحت با شلوارک و  یه تی شرت شیک اومده بود جلو و شبنم هم  مینی پیراهن خیلی کوتاه و فانتزی و چسبون پاش کرده بود که دوست داشتم فقط نگاش کنم . خسته شده بودم این چند روزه همش یه مدل غذا خورده بودم و فقط با یکی حال می کردم ولی بهتر بود همون اول پدر سوخته بازی خودمونشون ندم .. اگه می شد دم این با جناقه رو می دیدم و متوجه می شدم  که جاهای با حال شهر که بشه با چند تا از این زنای با حال و سالم حال کرد کجاست خیلی خوب می شد . ولی می دونستم که هنوز زوده که بخوام صحبت رو به این جور مسائل بکشونم . خلاصه کلی نشستیم و گپ زدیم و ما مردا هم یه یه گیلاسی زدیم و حسابی گرم افتادیم .. این شروین هم پسر بدی نبود . اون و زنم هم سن بودند .. درست مثل من و شبنم که سنمون یکی بود .. خوب که گرم گرفتیم یه نگاهی به دور و برم انداختم و گفتم ببینم شروین جون زیر آبی میر آبی هم میری ؟
 -راستش من از شنا خوشم نمیاد ولی اگه گاهی موقعیتش بشه میرم ..
-نه بابا چی داری میگی .. منظورم تیکه میکه .. زنی منی چیزی ..
 -ای بابا توی شهر به این شلوغی و کار زیاد و این کاری که خواهر زن سر مایه دارت با این دم و دستگاه واسه من تراشیده دیگه فرصت این کارا رو ندارم . ولی کلا از اون نظر که میگی یه جورایی تامین هستم ولی این که بخوام خلاف کنم و دنبال زنای دیگه باشم بی مرام نیستم و از این جور مردا هم خوشم نمیاد ..
آب پاکی رو ریخت رو دستم . منم از ترس دیگه چیزی نگفتم .. که یه وقتی نره و به زنش نگه .. خلاصه چه خونه شیکی داشت . فکر نمی کردم آپارتمان  اونم در این آسمان خراش این قدر شیک و بزرگ باشه .. وای چه اتاق خوابی .. یه تخت شش نفره درش قرار داشت .. دو نفر آدم و این تخت ؟!  چند بار نزدیک بود فضولی ام گل کنه و در مورد تخت بپرسم روم نشد ...البته آتوسا از خواهرش پرسید و اونم در جواب گفت که باشه بعدا بهت میگم ...منم سر در نیاوردم منظورش چیه .. اینو به حساب این گذاشتم که حتما شوهرش به وقت سکس ورجه وورجه زیاد می کنه ..  چه دکور هایی .. آکواریوم ماهی .. تابلوهای نفیس ...وضع خونواده پدری شروین هم عالی بود .. این شبنم بد جوری فکر منو به خودش مشغول کرده بود ... یکی دو ساعت بعد از این که اومدیم شبنم ازم عذر خواهی کرد و گفت که از جیمی و جولیا هم دعوت کرده که  شامو دور هم باشیم .. جیمی و جولیا همسایه های روبروی اونا بودن و همکاران اونا در شرکتی بودن که شبنم سهامدارش بود وظاهرا اون زن و شوهر هم سهمی درش داشتن .. من غصه ام شده بود ولی خب همچین بدکم نبود آشنایی با دو غیر هم وطن .. ازبس ما رو از امریکا و امریکایی ترسونده بودن گفتیم که مثلا اونا چه آدم خورایی باشن در حالی که همینا خودشون از بزرگ ترین دوستان و رفقای همین امریکایی ها هستند و عمری رو دارن خالی بندی می کنن و این مزخرفاتو تحویل مردم میدن .. جیمی و جولیا هم اومدن .. اونا هم تقریبا هم سن ما بودن ... وای جولیا چقدر خوشگل و ناز بود .. اندامش شبیه اندام شبنم بود  .. صورتش برق می زد ... موهاش بلوند بود .. چشاش روشن بود .. خیلی دوست داشتم رنگشو بفهمم ولی آبی نبود .. کاش قبل از این که از ایران حرکت کنیم یه دو سه تا زیر آبی می رفتم و چشم و دلم سیر بود . تا حالا سابقه نداشت یه زنو چهارده پونزده بار گاییده باشم .. ولی همسرم آتوسا دیگه شیره منو کشیده بود .. موقع سلام و احوالپرسی , ما و اون دو تا خارجی با هم دست دادیم ولی  اونا با شبنم و شروین یه روبوسی  داشتن .. یعنی جیمی یه ماچ از صورت شبنم برداشت و شروین هم  واسه یه ثانیه ای لبشو گذاشت رو صورت جولیا .. خیلی معمولی .. اینو هم گذاشتم به حساب صمیمیت . دیگه چیکار می کردم . به من می گفتن مهمون .  اومده بودم یه ده بیست روزی رو دور از وطن حال کنم ... فکر کنم اگه یک سال هم در این شهر می موندم و هر روز می رفتم تا جا های دیدنی اونو ببینم بازم نمی رسیدم . اصلا متوجه گذشت زمان نشده بودیم .. اون دو تا به زبان انگلیسی یه چیزایی بلغور می کردند و ما هم یه چیزایی می گفتیم .. که  بیشتر شبنم و شوهرش میومدن کمک ما .. ازمون برای  پس فرداشب دعوت کردم که واسه شام بریم اون جا . وقت خواب شد... من و زنم هر دو مون عادت داشتیم که روی تخت بخوابیم ..اونا هم همین عادتو داشتن ... وقتی شبنم گفت که اگه ایرادی نداره امشب چهار تایی مون روی تخت بخوابیم .. منتظر بودم که صدای شروین و آتوسا در بیاد و اعتراض کنن .. آخه آتوسا می گفت اگه آسمون بیاد زمین من و تو باید تنها ی تنها در یه اتاق بخوابیم .. اصلا چه لزومی داشت اونا این پیشنهاد رو بدن . من به همون زنم هم قانع شدم ولی نشد دیگه ..
 آتوسا بهم یه چشمکی زد و گفت حله ..
 یعنی نگران نباشم می تونم اونو بکنم .. می خواستم بگم چی رو حله من جلو دو نفر دیگه تو رو بکنم ؟ درسته قالتاقم ولی آبرو ی من چی ؟ ..... ادامه دارد .... نویسنده ... ایرانی