ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

ماه عسل درنیویورک 5

تصمیم گیری خیلی سخت بود .. باید چند تا جوابو در نظر می گرفتم  و اونی رو که کمتر باعث آزارم میشد . اگه من می گفتم نمی خوام شاید بعدا خودم پشیمون می شدم . حسرتشو می خوردم . این زن ول کنم نبود .. اگه می گفتم راضیم شاید اون بهم می گفت بی غیرت .. تازه از طرفی شبنم مثلا اومده بود سمت من خودشوتوی دل من جا کنه و بگه که هوای منو داره . در حالی که من خودم می دونستم اون جا سوس دو جانبه هست .. دامنه لباس کوتاهشو با دستش برد بالا .. اوووووووفففففف قسمت بیشتری از کون قشنگشو دیدم ..
 -من در صورتی می پذیرم که زنم آتوسا با این قضیه موافق باشه . فقط به خاطر آرامش و راحتی و نیاز و خوشبختی اون .. چون دوستش دارم . اگرم نخواست حرفی ندارم ..
 یه نگاهی به کیر شق شده من انداخت و گفت آره کا ملا معلومه ..
دل تو دلم نبود .. از وقتی وارد زندگی متاهلی شده و عیال شده بود همه کاره اقتصادی من دیگه پاک یادم رفته بود زندگی مجردی و حال کردن ها رو .. ولی خیلی درد داره که جلوی چش آدم بخوان زن آدمو بکنن . من و آتوسا چه جوری تو روی هم نگاه می کردیم .. اون الان کجاست ؟ شایدم  از پشت در داشت حرفای ما رو می شنید .. چون شبنم بلند حرف می زد . منم صدامو برده بودم بالا که زنم متوجه باشه که من بهش وفادارم . دیگه نمی دونست که من اگه لحظه ای اونو دور از خودم حس کنم یکی دیگه رو روهوا می زنم . شروین بر گشت و ناهارو که با هم خوردیم ما شش نفرمون رفتیم بیرون یه دوری بزنیم . یعنی جیمی و جولیا هم به ما اضافه شدن . فکرم فقط پیش این موضوع بود که شبنم چه فکری تو سرشه . ما باید چیکار کنیم .. جیمی و جولیا ما رو بردن به جایی در همون منطقه مانهاتان که پارک مرکزی شهر در همون قسمت قرار داشت . وای عجب پارکی .. این جا واسه خودش یه کشور بود .. داخل پارک هم پارک های دیگه ای قرار داشت .. چقدر زیبا و رویایی بود .. من که از تماشای اون سیر نمی شدم . یه باغ بهشت بود ..  اصلا نمی دونستم کجاشو ببینم .. رفتیم باغ وحش ... کلی از همون حیوونایی رو که توی باغ وحش خودمون در ایران می دیدیم اون جا هم دیدیم با یه گونه هایی از حیوونای دیگه که انگاری برای اولین بار بود که می دیدم ..  طوری که به نظرم اومد حیوانات خارجی هم یه تفاوت هایی با حیوانات داخل کشور دارند ..  در این باغ وحش گاو و بز هایی هم نگه داری می کردند که  مشخص بود خارجیه .. شبنم و شروین با هم قدم می زدند و من جولیا کنار هم بودیم و خبر از آتوسا نداشتم .. یه لحظه که سرمو بر گردوندم دیدم آتوسا و جیمی کنار قفس شیر و کنار یه جمعیتی وایسادن و جیمی دستشو دور کمر زنم حلقه زده اونم صداش در نمیاد و خیلی راحت داره با هاش می خنده . خیلی ناراحت شدم .. اون چی فکر کرده .. خونم به جوش اومده بود .. جولیا متوجه شده بود .. دستمو گرفت وتو چشام نگاه کرد .. انگار یه آبی برآتیش ریخته باشن .. خنک شدم ولی داغ کرده بودم چون اون با چشای آتشینش منو سوزونده بود .. بازم خیره به چشاش نگاه کردم .. تا خواستم بفهمم چه رنگیه سرشو انداخت پایین . وقتی از اون جا رفتیم بیرون و در فضای سبز قدم زدیم اون جا هم یه همچین شرایطی رو دیدم .. یعنی زنم داره این کارا رو می کنه که خودشو آماده کرده باشه .؟ بدون مشورت با من ؟ نه اون حق نداره .. ولی جولیا آرومم می کرد .. شامو بیرون خوردیم .. بر گشتیم خونه ..  شبنم و شروین رفته بودن به یه اتاق دیگه ..
آتوسا : آرش چته چرا گرفته ای ؟
-غروبی خوب با جیمی گرم گرفته بودی .. دستشو گذاشته بود دور کمرت ..
آتوسا : تو به کی میگی که با جولیا رفته بودی به جایی که  شما رو نبینم .. جیمی  این کارو کرد .. من چیکار می کردم . از ادب به دور بود که دستشو رد می کردم . ولی از جلو چشات دور نشدم .. اما تو جولیا رو کجا بردی ؟ بدون این که من بدونم .
-فکر نمی کردم برای قدم زدن باید از سر کار خانوم اجازه بگیرم . ...
شبنم و شروین وارد شدند ..
شبنم : چه خبرتونه شما زن و شوهر با هم دعوا دارین . اومدین این جا ماه عسلتونو بگذرونین حال کنین . خوش باشین ..
آتوسا : تقصیر من نیست خواهر .. این مرد میگه من هر کاری بکنم ولی زنم اگه رودربایستی گیر کرد باید بیاد از من اجازه بگیره ..
 شبنم و شروین با همون  وضع شب  قبل قصد خوابیدن داشتن .
شبنم : قهر کردن کار بچه هاست . اصلا من میگم امشبو پیش هم نخوابین که قدر همو بهتر و بیشتر بدونین . شروین تو رو هم باید تنبیه کنم . من و آتوسا وسط می خوابیم .. درددل خواهرانه می کنیم . آرش جون میاد کنار من و تو هم میری کنار خواهر زنت می خوابی .. این جوری یه خورده از هم دور باشیم بهتر متوجه میشین که یه من ماست چقدر روغن داره ..
شروین : من که حرفی ندارم . هر چی تو گفتی  ..
 من داشتم گیج می شدم .. خودشون می بریدن و خودشون می دوختن .. التهاب و رنگ پریدگی در چهره زنمو به خوبی می دیدم و می خوندم .. نه اون نباید چیزی رو ازم مخفی کنه .. شبنم یه چشمکی بهم زد که حدس زدم می خواد همه چی رو جور کنه . احتمالا شروین هم در جریان بود .. آتوسا هم باید در جریان بوده باشه . ولی شاید تا میدون عمل نمی خواستن روی ما رو به هم باز کنن . اما من هنوز مطمئن نبودم که بتونم تحمل کنم کیر یه مرد دیگه رو توی کس زنم ببینم . یه لحظه فکرم رفت پیش این موضوع که الان دو تا ملافه این جاست یعنی هر کی با زن اون بره زیر یه ملافه ؟ قاطی کرده بودم .. .... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی