ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

گناه عشق 140

نلی بیشتر وقتا رو خونه دایی اش می گذروند و اگه دست خودش بود شبا رو هم پیش ناصر می موند ..
نیما : ببینم تو خونه و زندگی نداری ؟ 
-آخه دایی و زندایی ام دست تنهان .   ناصرم همکارمه .. پسر دایی منه ..
-نمی دونم تو داری چیکار می کنی و هدفت چیه . نمیگم نرو اون جا ولی  به خونه و زندگیت هم توجه کن . تازه اونا می تونن یه کار گر هم واسه خودشون بگیرن . در ضمن من نمی دونم چه اختلافی بین پسر دایی تو با دختردایی من وجود داره .  زنش که دیگه آدم حسابش نمی کنه ..
 نلی براش اهمیتی نداشت که نیما بخواد موضوع رو بفهمه یا نه . و اگر هم مدارا می کرد و چیزی نمی گفت به خاطر احترام و مردانگی نیما بود . از نظر اون عشق و علاقه و وابستگی تا به اون حدی ارزش داشت که می شد تابو ها رو شکست . حتی یک زن می تونه به شوهرش بگه که به یکی دیگه علاقه منده . اون ناصر و همین جوریش هم دوست داشت .  شاید دلش واسش می سوخت . اما این دلسوزی به خاطر خود ناصر بود . نه به این دلیل که اون احساس در ماندگی می کرد . یکی از این روزا که نلی و ناصر تنها شدند نلی به ناصر گفت تو هنوزم به نوشین فکر می کنی ؟ چرا نمی خوای باور کنی که اون دیگه دوستت نداره . تو هم دوستش نداری ..  این فقط  بازی غروره .. دیدی ؟ دیدی که چه جوری این بازی رو باختی ؟ رفتی انتقام بگیری اما خدا نخواست .
ناصر که نمی تونست درست حرف بزنه و کلماتو بد هجی می کرد گفت تو هم مثل بقیه حرف می زنی .. مثل اونا محکومم می کنی ؟
 نلی : من تو رو محکوم نمی کنم ناصر .. من خودمو محکوم می کنم که چرا نبرد برای به دست آوردن تو رو  دیر شروع کردم . نباید می ذاشتم که نوشین تو رو ازم بگیره ..
ناصر : مگه خودت نمیگی که یکی که عاشقه برای به دست آوردن عشقش هر کاری می کنه .. من باید اون عشقی رو که یه حس خاصی رو نسبت به تو در من ایجاد کنه احساس می کردم تا تو هم تلاش می کردی ...
واسه نلی این حرفا چون نیشی بود که قلبشو آزار می داد ..
نلی : تو حتی عاشق نوشین هم نبودی .. فکر کردی من نمی دونستم با دخترای زیادی هستی ؟ خودمو گول می زدم که فقط با هاشون حرف می زنی و یه جوری خودت رو سر گرم می کنی .. ولی می دونستم همه اینا یه دلخوشی الکیه .. نمی دونستم بهت چی بگم . نمی دونستم ..بالاخره یه روز فهمیدم که همه چی رو باختم که نوشینودر لباس سپید عروسی دیدم . اون وقت بود که حس کردم که در این دوره زمونه  اگه بخوای  خجالت بکشی عقب می مونی . اگه نخوای حست رو بگی محکوم به شکستی . خیلی ها هستند که حرف  زبونشون حرف دلشون نیست . من نمی خوام بگم که نوشین دختر بدیه .. اون خیلی خوبه ..  دوستت داشت ولی عاشقت نبود . نمی تونست تو رو همون جوری که هستی تحمل کنه .. این منم که سالهاست تو رو با همه خوبی ها و بدیهات تحمل می کنم . ولی تو اینو نمی خوای بفهمی . هر گز اینو نفهمیدی . به دنبال غرور از دست رفته ات هستی . به دنبال این که یه جوری دق دلی هاتو خالی کنی .. ناصر من تو رو با همه خیانتهات تحمل کردم . درسته تو به من خیانت نکردی .. ولی عذاب سنگینیه اگه عاشق یکی باشی و اون بهت توجهی نداشته باشه حتی نگات نکنه و احساس تو رو درک نکنه . تو حتی واسه اون روزای اولی که خواستی با من باشی و شایدم تا همین چند وقت پیش منو به خاطر جسمم می خواستی و من اینو هم قبول کردم به امید روری که بتونم تو رو بیدارت کنم تو رو با معنای عشق و دوست داشتن واقعی آشنا کنم .. شایدم حق با تو باشه . به همون علتی که من دوستت دارم همه چی مو تقدیم تو کردم شاید تو هم به همون علت دوستم نداشته باشی .  ازدواج تو با نوشین یک اشتباه محض بود . خیلی از ازدواجهایی که صورت می گیره یک اشتباهه ..این اشتباه ممکنه تا آخر عمر تا زمانی که مرگ بین زن و شوهر جدایی میندازه خودشو نشون نده اونا زندگیشونو بکنن . شاید یه عشقی این وسط بوده که مظلوم واقع شده . و من امروز بازم همه چی مو ول کردم و اومدم سمت تو .  حتی حاضرم شبا رو هم پیشت بمونم . من از هیچی نمی ترسم ..
ناصر : من نابود شدم . دیگه هیچی ازم نمونده .
نلی : زندگی تو از بین نرفته . تو می تونی رو من حساب کنی ..
 ناصر : من باید انتقام خودمو بگیرم ..
 نلی : چه جوری !
ناصر : تو کمکم می کنی . مگه غیر اینه ؟
 نلی : کمکت کنم که هم خودت رو نابود کنی هم منو ؟ و هم اون زنی رو که مدتهاست نابودش کردی و حالا که داره با پیدا کردن عشق واقعیش به زندگی بر می گرده می خوای یک بار دیگه اونو به کشتن بدی ؟
 ناصر : ازم شکایت کرده .. تقاضای طلاق کرده ..
 نلی : تو اونو زدی بهش تجاوز کردی
ناصر : اون همسرم بود . تازه بهم خیانت کرده ..
 نلی : خیانت تو مقدم بر خیانت اونه . پای هر دو تون گیره .. ناصر : حاضرم نابود شم .. نلی : ولی این چاره کار نیست . ..... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی