ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خانواده خوش خیال 71

عرفان  به زور می تونست  تحمل کنه دیدن گاییده شدن مادرش توسط یه پسر دیگه رو . وقتی هم که سهیل این جور داشت از به زیر کیر رفتن مادرش حرف می زد تعجب می کرد و حرص می خورد . اونم وقتی که از فیروزه می گفت  . ولی باید با این واقعیت روبرو می شد که  دیگه کار از این حرفا گذشته و باید یه جورایی با این قضیه بسازه . سهیل دستشو به طرف عرفان دراز کرد و گفت رفیق باید قول بدی همون جوری که من دارم مامان فیروزه ات رو می کنم تو هم به مادرم حال بدی .
سهیل دیگه زده بود به خال . خسته شده بود دیگه از بس لی لی به لالای این پسریعنی عرفان  گذاشته بودن . با این که هنوز کیر سهیل رو می دید که چه شکلی میره توی کس مادرش  و خیسی کس لحظه به لحظه روی کیر سهیل بیشتر می شینه بازم همچنان مغرور بود و از خر شیطون پیاده نمی شد .
 فیروزه : اوووووخخخخخ سهیل ! صبر کن کیر پسرم بره توی کس مامان سحرت بهت میگم که اون چند مرده حلاجه و چقدر سریع تر از  تو می تونه آبمو بیاره . تو پسر منو دست کم گرفتی ؟ از اون خیلی کارا بر میاد .. عرفان .. بکن .. کیرت رو توی کون من بپیچون .. وووووووییییی اووووووف .. نهههههههه ..
 سهیل دیگه بی خیال عرفان شده بود . دستشو گذاشته بود رو سینه های فیروزه .. سرشو به طرف خودش کشوند و در حالی که جلو چشای عرفان دستشو دور گردن  فیروزه حلقه  زده بود  اونو به سمت خودش کشید  محکم لباشو به لبای خود قفل کرد . با حرکات تند و انفجاری خودش فیروزه رو وادار کرده بود که شروع کنه به جیغ و داد کشیدن . عرفان می دونست که دیگه این فریاد کشیدنها ی و ناله کردن های مامانش از روهوس فقط به خاطر اون نیست و بیشترش به خاطر کیر عرفانه .. فیروزه هم مدام خودشو رو کیر سهیل حرکت می داد تا به اون پسر در ار گاسم هر چه سریع تر خودش کمک کرده باشه . سحر هم که به اونا نگاه می کرد مدام خودشو به عرفان می مالوند و به این شکل سعی داشت که یه جورایی فکر پسرو بکشونه سمت خودش و بعد هم خودشو بیاره طرف خودش . هم این که سحر خودش به شدت حشری شده بود و حس می کرد که شدیدا به کیر نیاز داره و هم این که با تنها گذاشتن سهیل و فیروزه دیگه عرفان کاملا می تونست به فضایی که مامانش با یکی دیگه باشه عادت کرده این قدر حساسیت به خرج نده .
 سخر : عرفان جون کیر کلفتت منو کشته .. مطمئنم اگه تو به جای سهیل بودی تا حالا چند بار فیروزه جونو ار گاسمش کرده بودی ولی من توی ذوق پسرم نمی  زنم . مادر به فداش .. فدای اون کیر داغ و تازه نفسش بشه مامان سحرش .. عرفان جوووووون  .. بیار بیار کیرت رو .. فیروزه جون اجازه میدی من عرفانو با خودم ببرم ؟ قول میدم وقتی ار گاسمم کرد یه بار دیگه اونو بفرستم سراغ کونت .
 فیروزه می دونست که سحر با این کارش می خواد فضا رو واسه عرفان آماده ترش کنه که جنبه داشته باشه .
عرفان : مامان کونت دیگه کیر نمی خواد ؟
 فیروزه : فراوون .. خیلی دلم می خواد . ولی وقتی که کیری تک باشه مثل کیر تو و این همه طالب داشته باشه من می تونم چیکار کنم ؟! تازه سحر جون مهمون ماست و احترام مهمان بر ما واجبه . باید کاری کنیم که به مهمونای ما خوش بگذره . عرفان جون  نشون بده که هنوزم خون مهمون نوازی و مروت و مردانگی در رگهای تو جریان داره .
خلاصه مادره کاری کرد که دیگه پسره کیرشو در آورد و رفت سمت سحر . اون با این کارش هم می خواست قدرت خودشو نشون بده و هم این که پیش سهیل کم نیاره . تا کیر عرفان از کون مادرش در اومد سحر اومد جلو و همون کیرو فرو برد توی دهنش .. و درش آورد .
سحر : آخخخخخخخخ پسر اگه بدونی میک زدن این کیر چه حالی میده .. خیلی می چسبه .
 فیروزه : سحر جون بوی کون منو میده ..
 سحر : کون تو و کیر عرفان اینا همش یکیه . وقتی که بناست حال کنیم ما هم این جوری حال می کنیم دیگه ..
عرفان هم دیگه حسابی شیر شده بود . به خودش می گفت که باید نشون بدم که بچه بابا مامانم هستم .. سحر دستشو گذاشت رو بیضه های عرفان و اونو به سمت عقب کشید با این کارش تنه کیر و آلت عرفان دراز تر و کمی کلفت تر به نظر می رسید .
 سحر : چی درست کردی فیروزه جون . این یعنی از کس تو زده بیرون ؟ معرکه هست ..  
فیروزه : به من چرا میگی .. به باباش رفته .
سحر : حرف نداره حالا راستشو بگو کدومش خوشمزه تر بوده ..
 فیروزه : بدون تعارف مال عرفان جون .. حالشو ببر سحر ..
سحر چند بار با کف دستش به زیر بیضه های عرفان زد و گفت نشون میده از اون کیرای جوندار و آبداره .. ... ادامه دارد .... نویسنده ... ایرانی 

2 نظرات:

دلفین گفت...

داداشم خیلی عالیه مرسی چه داستانی شده بقیه داستانها هم عالی بودن مرسی

ایرانی گفت...

ممنونم داداش دلفین گلم که همراه خوب من هستی .... ایرانی