ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خارتو , گل دیگران 74

تمام بدن ماندانا می لرزید .. با یه داغی و لذت و قلقلکی در ناحیه کس و دور و  دستگاه تناسلی خودشو به طرف بالا پرت کرده مرتب به دهن متین می کوبوند .
-وااااااااییییی کسسسسسم کسسسسسم .. ببین چقدر سبکش کردی ..ولی نه بازم سنگینه .. بازم آب داره .. حالا بکن توش بکن توش ...  
-بیا بگیر اینو .. بگیر .. حالشو ببر . باید شوهرت این جا بود و می  دید که من  چه جوری دارم زنشو می کنم تا یه خورده یاد بگیره .. خواهرشم می کنم ..
-نه جون من بیا مادرشم بکن ..
-ازم بر میاد ؟
-آههههههه حالا بیا منو بکن .. پسره شیطون . تو که داری یه خانوم خوشگلو می کنی که نباید این قدر از خانومای دیگه حرف بزنی ..
 ماندانا  دستاشو گذاشته بود رو باسن متین و پشتشو از باسن تا سرشو می مالید .. با این کارش متینو داغ ترش کرده بود .. زن حس کرد که کیر  داخل کسش داره حرکات ناگهانی انجام میده .. چشاشو بست .. تا اون لحظه آب کیر متینو با لذت  و آرامش بیشتری توی کسش حل وجذب کنه ... متین اونو یه پهلو کرد و خیلی آروم فرو کرد توی کونش ..
-خوب حال می کنی ؟
-آره ولی تو هم که همش داری از خواهر شوهرم میگی ..
-ببین  من  که خودم تنها نمیام حتما یه رفیق با حال خودمو هم میارم که به چهار نفرمون خوش بگذره ..
 -بیچاره شوهرامون ..
-بیچاره ما که زن نداریم . ولی شوهراتون خودشون مقصرن .. اونا دوست ندارن از زندگی لذت ببرن .شما هایی که می خواین خوش باشین چه گناهی کردین . شما هم حق زندگی دارین .
-ماندانا : با این حرفات خوب می تونی رامم کنی .. ببینم ویدا رو هم می تونی رامش کنی ؟
-اون دیگه دست خودته ..
- وااااایییییی کسسسسسم کسسسسم ..کاری کن که بهش برسم ..
 -رسیدی . پس این چیه که داره حسابی سر حالت می کنه خانوم
 -دوستت دارم دوستت دارم متین ..
 -من و کیرمو با هم دوست داشته باش ..
ماندانا : توی کیری رو دوست داشته باشم .؟
-حالا به من توهین می کنی ؟
 متین این حرفو با خنده وشوخی بر زبون آورد ..
-تو میگی کیرت رو دوست داشته باشم .. تو از اون آدمای کیری هستی ..  حالا چرا این قدر جوش میاری و تند و تند داری منو می کنی ..
-چون که یه آدم کیری هستم و کیری گاییدنت هم باید کیری باشه ..
دو تایی شون با هم می خندیدند .. .. دوتایی شون حس کردن که به راحتی با هم کنار میان ..  از خونه خارج شدن .. -متین نگران نباش . من با ویدا حرف می زنم وقتی که اون جوری پذیرفت با هم بریم دور بزنیم و مجردی بگردیم حتما بقیه چیزا هم حله .. تو هم سعی کن به ملایمت باهاش کنار بیای .. خلاصه یه جوری با حرفای قشنگ  اونو بالاببر
-نمیشه با کیرم اونو بالا ببرم ؟
-اون باشه آخر کار. ویدا خیلی عاطفیه . ولی ما زنا  مثل شما مردا دوست داریم عشق و حال کنیم . دوست داریم دوست پسرای زیادی داشته باشیم . لذت ببریم . وسط بدنمون قلقلک بیاد .. شما که داغ می کنین  منی یا همون آب کیرتون می ریزه بیرون و ما زنا هم  وقتی که داغ داغ داغ می کنیم آبمون خالی میشه .. پس زیاد فرقی با هم نداریم  -ببینم ماندانا داری درس جامعه شناسی میدی یا بینش اسلامی ؟
-بینش نگو چه بینشی ! درس گایش اسلامی میدم .
 متین : حالا میشه بهم بگی چرا همه زنا خیانت نمی کنن ؟
 -یه عده کس خل هستن ایمانشون قویه .. یه عده هم می ترسن که آبروشون بره و انگشت نمای آدمای فضول شن . ماندانا که از اون جا رفت بر نامه ها رو با ویدا چید ... قرار شد که آخر هفته متین و یکی از دوستاش به اتفاق ویدا و ماندانا برن شمال و اون دوستش هم کلید ویلای اون جا رو از باباش بگیره و منتها به پدرش نگفته بود که می خوان برن زن بازی .. با این حال در ابتدا ویدا کمی طفره رفته بود ..
-ماندانا من اون دفعه هم گفته بودم که اگه یه آشنایی بخواد بیاد توی جمعمون و یه حالی با هم بکنیم من می ترسم به گوش وحید یا رامین برسه . تازه دوست داداشم .. اون چه فکری راجع به ما می کنه ..
-ویدا جون .. تو چه فکری راجع به اون می کنی .. هر دوتا تون یه فکر مشترک دارین ..
ویدا : آخه من یک زنم .. -عزیزم ... با همین افکاره که مردا تا حالا کارشونو پیش بردن هر بلایی که تونستن سر ما آوردن . ما باید یه خورده شجاعت داشته باشیم . نشون بدیم که می تونیم ..
ماندانا : فکر کنم به اندازه کافی نشون داده باشیم ..
ویدا : عزیزم بیشتر از اونی که تو بترسی متین حساب وحیدو می کنه. رامین هم که اصلا توی باغ نیست . همش داره به این فکر  می کنه که کی می تونه رئیس بانک شه . اگه راست میگی برو رئیس زنت شو ..
برای لحظاتی هردوشون سکوت کرده بودند .
ویدا :  : بذار هر کاری می کنه بکنه . اوایل خیلی حرص می خوردم ولی حالا دیگه راحت شدم
ماندانا : فدات شم ویدا از این راحت تر هم میشی .. پدرت و برادرت داروخانه دارند و من باید برات نسخه بپیچم ...
 -شوهرت هم داروخونه داره ... ویدا خیلی دلش می خواست به ماندانا بگه قبل از این که تو بخوای وارد بازی من شی نسخه من پیچیده شده بود ولی ترجیح داد که سیاستشو حفظ کنه .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی